خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
خانه » فرهنگ و هنر » نامها و معانی » اسم های پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

اسم های پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

مجموعه ای کامل از نامهای پسرانه فارسی – ایرانی زیبا و اصیل که با حرف آ شروع می شود همراه معانی آنها را در این مطلب برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم.
اسم های پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

اسم های پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

توجه به سنین مختلف در انتخاب اسم

بسیاری از اسامی با وجود داشتن  نکات مثبت فراوان برای سنین خاصی مناسب و برای سنین دیگر نامناسب اند. برای مثال نام اردشیر، رستم یک نام بسیار زیبا و کهن و اصیل فارسی است که بسیاری از نکات مورد نظر در انتخاب یک اسم زیبا را دارا می باشد. این چنین نامها برای یک مرد نیز بسیار زیبا و با وقار است ولی باید توجه کرد نوزاد ما به یکباره تبدیل به یک پسر ۲۵تا ۳۰ ساله نمیشود و این نوزاد تا قبل از رسیدن به دوران جوانی  باید دوران نوزادی، کودکی، نوجوانی را سپری کند و اسم های این چنین کمی در سنین پایین برای فرزند سنگین می باشد. این موضوع وقتی مهم می شود که اسمی برای سنین بزرگسالی جالب نباشد و بیشتر در سنین کودکی اسم زیبایی باشد. بنابراین در انتخاب اسم توجه کنید که اسم انتخاب شده برای سنین کودکی تا بزرگسالی و پیری بیشترین تناسب را داشته باشد. جهت آشنایی بیشتر در مورد نکات مهم در انتخاب اسم حتما به مطلب راهنمای جامع انتخاب اسم مراجعه نمایید.

توضیح: اسم هایی چون رستم و اردشیر ریشه در فرهنگ غنی و کهن کشور ما دارد و انتخاب این نامها برای فرزندان افتخاریست بس فراوان و هدف تیم فرهنگی نماگرد در گردآوری نامهای اصیل ایرانی نیز ترویج انتخاب نامهای زیبا و اصیل ایرانی بوده است. ذکر این دو نام در این مثال صرفا برای درک بهتر عنوان “توجه به سنین مختلف در انتخاب اسم” بود و بس.

طی سالهای اخیر استفاده از نامهای اصیل پسرانه فارسی و ایرانی بسیار رواج پیدا کرده است و بسیاری از مردم که تمایل به استفاده از نامهای اصیل ایرانی دارند، پیش از انتخاب نام نیاز به دیدن لیست کاملی از نامهای اصیل ایرانی دارند. در این مطلب می توانید لیست کاملی از نامهای پسرانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند را مشاهده می کنید.

 

نامهای پیشنهادی نماگرد با حرف آ

آبان – آبتین – آذرپاد – آراد – آران – آرتا – آرشام – آروین – آریان – آریو – آریَن – آراز – آیدین – آیین

فهرست موضوعی نامها و معانی

 

نام های پسرانه فارسی که با حرف آ شروع می شوند

آباد سالم، آراسته، تندرست، مرفه
آبادیس اسم یکی از پزشک های دوره هخامنشی
آباریس موبد مشهور سلسله هخامنشی
آباقا اسم فرزند هلاکوخان مغول، دومین ایلخان مغول
آباگران نام سردار شاپور دوم پادشاه ساسانی
آبان نام فرشته نگهبان آب، نام ماه هشتم از سال شمسی، نام روز دهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
آبان زاد زاده آبان، کسی که در ماه آبان به دنیا آماده باشد.
آبان یاد به یاد آبان یا کسی که یادآور ماه آبان است.
آباندان نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساسانی به دربار رم
آبتین اسم پدر فریدون پادشاه پیشدادی، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، به معنی روح کامل، انسان نیکو کار
آبدست چابک، تردست، تر و فرز اسم زیبای پسر
آبدست به معنی چابک، تر و فرز، تردست
آبرلی آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی)  دارای آبرو، آبرومند
آبرلی آبر (فارسی، آبرو) + لی (ترکی)  دارای آبرو، آبرومند (اسمی فارسی – ترکی)
آبرو حیثیت، شرف، قدر
آبستا اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، بنیاد، اساس، اصل
آبش شاداب و با طراوت، تازه روی و خندان، کسی که اطراف و پیشگاه خانه کسی را با خوردنی و نوشیدنی بیاراید.
آبلاتکا از نام های ایران باستان
آپاسای نام منشی شاپور اول پادشاه ساسانی
آترابان نگهبان آتش، پیشوای دینی
آتربان نگهبان آتش، پیشوای دینی
آتردین آَذردین، نام بهدینی در اوستا نام اصیل فارسی
آتروان صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
آتروپات صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
آتروپات محافظ آتش، نگهبان آتشکده، نام یکی از فرماندهان قوم ماد
آترون صورت دیگری از اترابان، نگهبان آتش، پیشوای دین زرتشتی
آترینا آترین، آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در دوره داریوش هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
آترینه  آترینا، صورت دیگری از آذرین، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بیستون در زمان داریوش پادشاه هخامنشی در خوزستان یاغی شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.
آتش برزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آتش + برزین (با شکوه)
آتشزاد زاده آتش
آتورپات صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
آتیلا نام پادشاه قبیله هون که امپراطوری روم شرقی را شکست داد.
آتین در زبان زند و پازند جدید ، نو ، بوجود آمده
آثویه صورت دیگر آبتین، روح کامل و درستکار، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
آجیر آژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط، کوشا
آخش نام موبدی در ایران قدیم، ارزش، قیمت، بها اسم پسرانه
آداد مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، خدای هوا، توفان و باران
آدارایل خداوند یاریگر
آدخ (به فتح ت) خوب، مبارک، نغز، خجسته، میمون، برآمدگی های کوچک تپه مانند روی زمین (تل به ضم ت)
آدرین آدریانوس، به فتح ی، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بود
آدلی نامور، نامدار، معروف
آدورا مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، کمک کننده، مددکار
آدیش آتش، اخگر، شراره آتش
آدین آرایه هایی که با آن کوی و برزن را در نوروز یا هنگام ورود اشخاص بزرگ تزیین می کنند.
آذران آتش ها
آذرآیین نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان
آذربابا به معنی پدر آتش، اسم پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت.
آذرباد نام موبدی در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
آذرباد آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، نام موبدی که بانی آذربایجان بوده است، هم چنین اسم یکی از شخصیتهای منظومه ویس و رامین
آذربان نگهبان آتش
آذربرزین آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزین (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام یکی از آتشکده های مهم در زمان ساسانی
آذربه بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان
آذربهرام نام پسر آذرنوش
آذرپاد صورت دیگر آذرباد، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست.
آذرپی دارای قدمی چون آتش
آذرتاش آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
آذرتاش آذر (فارسی) + تاش (ترکی) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند.
آذرتوس صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
آذرجوش پهلوانی در داستان سمک عیار اسم ایرانی
آذرخش صاعقه، نام نهمین روز از ماه آذر
آذرداد داده آتش، اسم پدر آذرباد از خاندان کیانیان
آذرشب فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهای خویش را در آن پنهان نمود.
آذرشسب مخفف آذرگشب، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده
آذرشن آفتاب پرست سمندر، اسم پهلوانی ایرانی در گرشاسب نامه
آذرطوس صورت دیگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد.
آذرفر دارای شکوه وجلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی
آذرفرنبغ یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان در دین زرتشت
آذرکار آتشکار
آذرکیش آتش پرست، دارای دین زرتشتی
آذرکیوان نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام
آذرگشسب مخفف آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس محافظ جهان، نام فرشته موکل آتش
آذرماهان ماه آتشین
آذرمهربرزین مرکب از آذر + مهر + برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
آذرنرسی نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی
آذرنگ روشن و نورانی، آتش
آذرنوش نوش آذر، آتش جاویدوان،گرمای همیشگی، نام دومین آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ایرانیان
آذروان آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده
آذین فر پسر باشکوه و آراسته
آراج آراد، اسم روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
آراد آراج، معنی اسم آراد (کلیک کنید) نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می دانند.
آراز گویش ترکی رودخانه ارس
آرازش صدقه انفاق در راه خدا
آرام آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
آرپان آرین، منسوب به قوم آریایی، منسوب به ایران
آرتا ارتا(به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.
آرتاباز نام فرمانده گردونه های کوروش پادشاه هخامنشی
آرتابان اردوان
آرتاپارت نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشی
آرتام والی فریگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشی
آرتان اسم اصیل فارسی: نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی و پسر ویشتاسب
آرتمن نام برادر بزرگ تر خشایارشاه (پسر کوروش پادشاه هخامنشی)
آرتوان اردوان ، یاری کننده درستکاران، از شخصیتهای شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکانی
آرتیمان مرکب از آرتی به معنای پاک و مقدس بعلاوه مان به معنی تفکر و اندیشه، اندیشه مقدس، تفکر پاک، همچنین نام روستایی از توابع تویسرکان که زادگاه میر رضی الدین آرتیمانی از شاعران عهد صفوی است.
آرتین آرش، عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
آردا آرشا، مقدس
آرسام آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس، همچنین اسم پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان هخامنشی
آرسان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
آرسین پسر آریایی
آرش عاقل و زیرک، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان نامدار ایرانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی که در تیراندازی بسیار توانا بوده است.
آرشا آردا ، مقدس
آرشام معنی اسم آرشام: بسیار قوی – پدر بزرگ داریوش هخامنشی، نیرومند؛ آرشام به معنی خرس و به معنی زور هم معنا شده است، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان هخامنشی.
آرشامه  آرشام؛ ارشامه نامی است از زبان پارسی باستان به معانی دارنده دست نیرومند (دارنده دست خرس)
آرشان نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
آرشاویر مرد مقدس، نام یکی از پادشاهان اشکانی
آرشاویر مرد مقدس
آرمان آرزو، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار خسروپرویز پادشاه ساسانی
آرمناک ارمنی، پسر هایکا، شخصی که ارمنیها نژاد خود را به او نسبت می دهند.
آرمین از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز
آرمینی سپهسالار یزگرد سوم پادشاه ساسانی
آرنا نام روستایی در نزدیکی نقده؛ آرنا در ترکمنی به معنی نهر و رودخانه است و اسمی دخترانه؛
آروکو ایرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی، نجیب نجیب زاده
آرون صفت نیک و خصلت پسندیده
آروین تجربه، آزمایش امتحان آزمون
آریا نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند.نام میهن عزیز ما ایران از این کلمه گرفته شده است.
آریاباد آریاپاد نگهبان قوم آریایی
آریابان نگهبان قوم آریایی
آریابد به ضم ب، آریا + بد (صاحب و سرور)  سرور قوم آریایی، بزرگ آریاییان
آریابرز شکوه آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی
آریاراد آریا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
آریارامنه آرام کننده آریائیان، نام پدر آرشام، جد داریوش پادشاه هخامنشی
آریارمن رامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریایی
آریاز نام یکی از سرداران هخامنشی
آریاسب دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
آریافر دارای فر و شکوه آریایی
آریاک نام یکی از سرداران ایرانی و فرماندار کاپادوکیه
آریاگیو به فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو (سخنور)  سخنور آریایی، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار باستان
آریامن دریا سالار خشایارشاه پادشاه هخامنشی اسم ایرانی
آریامنش دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش پادشاه هخامنشی
آریامهر برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد.
آریسته آریستئوس در اساطیر یونان، پسر اپولون، او تربیت زنبور عسل را به مردم آموخت
آریه اسم سپهدار ایرانی طرفدار کوروش پادشاه هخامنشی
آریو نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
آریوبرزن آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
آریوبرزین آتش ایرانی، کنایه از قدرت و خشم ایرانی، نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی
آریوداد ایرانداد، داده ایران
آریوراد نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ایرانی و جوانمرد
آزاد رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند،رها شده از تعلقات دنیوی
آزادبه آزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ایرانی در قرن دوم
آزادسرو همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
آزادفروز رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
آزرمگان با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین اسم پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
آژند پیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنایی ملاطی که بین ردیفهای آجر میگذارند.
آژنگ چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود.
آسام سام، داستان خوشایند، حدیث خوش، همچنین از شخصیتهای شاهنامه و اسم پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال و جهان پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی، همچنین نام یکی از ایالتهای مرزی شمال شرقی هند که مجاور بنگلادش است.
آسپاداس آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد
آسپیان آبتین، روح کامل، انسان نیکو کار، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آستیاژ آسپاداس،آخرین پادشاه ماد که از کورش کبیر پادشاه و موسس هخامنشیان شکست خورد.
آسدین نام موبدی در سده دهم یزگردی
آسیدات آسیداد،نام یکی از بزرگان هخامنشی
آسیداد آسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشی
آسیم استاد بزرگ مرتبه واستاد عظیم الشأن
آشور برهم زننده، تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد.
آشینا قوی، قدرتمند، نیرومند، زورمند
آفریدون فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اسم دخترانه
آقاجان آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ
آقاجان آقا (مغولی) + جان (فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ
آقاگل آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
آقاگل آقا (مغولی) + گل (فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
آقامیر آقا (مغولی) + میر (عربی)  سلطان بزرگ، امیر والامقام، نام روستایی در نزدیکی بیرجند
آکام نتیجه، ثمره، سود، فایده
آمنید نام دبیر داریوش پادشاه هخامنشی
آموی رود جیحون، آمودریا
آناگ نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
آنتی گون حاکم بابل درزمان اسکندرمقدونی
آهین آهن
آوادیس ارمنی مژده، نوید
آوگان از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی و پیشرو سپاه فریدون پادشاه پیشدادی
آوه از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
آوید مشتاق و خواهان
آیتونا در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال حاضر و همچنین است.
آیین گشسب از شخصیتهای شاهنامه، نام دبیر هرمز انوشیروان پادشاه ساسانی
آئیریا  ایرج
آئیل نام پرنده ای است.

 

توجه داشته باشید که با کلیک بر روی هر یک از نامها میتوانید معنای آن نام را به طور کامل مشاهده کنید. ضمنا با توجه به اینکه فهرست نامهای ایرانی همواره در دست ویرایش و بهبود است لطفا با راهنمایی های خود و نیز پیشنهاد اسامی جدید که در فهرست نیامده، از بخش نظرات ما را در جهت بهبود هر چه بیشتر لیست راهنمایی کنید.

یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (1 امتیاز, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...

4 + 3 =

باز نشر مطالب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب در سایت namagard.com مجاز است.