خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
خانه » اخبار » اسم های دخترانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

اسم های دخترانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

مجموعه ای کامل از نامهای دخترانه فارسی – ایرانی زیبا و اصیل که با حرف آ شروع می شود همراه معانی آنها را در این مطلب برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم.
اسم های دخترانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

اسم های دخترانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند

توجه به سنین مختلف در انتخاب اسم

در انتخاب نام باید به تغییر سن فرزند و تناسب نام با سن فرزند در زمانهای مختلف توجه کرد. بسیاری از اسامی با وجود داشتن نکات مثبت فراوان برای سنین خاصی مناسب و برای سنین دیگر نامناسب اند. برای مثال نام آذرهمایون و آرتیستون ناماهیی بسیار زیبا و کهن و اصیل فارسی است. این نامها در گذشته دور برای یک زن نیز بسیار زیبا و با وقار بوده است ولی باید توجه کرد نوزاد ما به یکباره تبدیل به یک پسر ۲۵تا ۳۰ ساله نمیشود و این نوزاد تا قبل از رسیدن به دوران جوانی باید دوران نوزادی، کودکی، نوجوانی را سپری کند و اسم های این چنین کمی در سنین پایین برای فرزند سنگین می باشد. این موضوع وقتی مهم می شود که اسمی برای سنین بزرگسالی جالب نباشد و بیشتر در سنین کودکی اسم زیبایی باشد. بنابراین در انتخاب اسم توجه کنید که اسم انتخاب شده برای سنین کودکی تا بزرگسالی و پیری بیشترین تناسب را داشته باشد.

توضیح: اسم هایی چون آذرهمایون و آرتیستون ریشه در فرهنگ غنی و کهن کشور ما دارد و انتخاب این نامها برای فرزندان افتخاریست بس فراوان و هدف تیم فرهنگی نماگرد در گردآوری نامهای اصیل ایرانی نیز ترویج انتخاب نامهای زیبا و اصیل ایرانی بوده است. ذکر این دو نام در این مثال صرفا برای درک بهتر عنوان “توجه به سنین مختلف در انتخاب اسم” بود و بس.

طی سالهای اخیر استفاده از نامهای اصیل دخترانه ایرانی بسیار رواج پیدا کرده است و بسیاری از مردم که تمایل به استفاده از نامهای اصیل ایرانی دارند، پیش از انتخاب نام نیاز به دیدن لیست کاملی از نامهای اصیل ایرانی دارند. در این مطلب می توانید لیست کاملی از نامهای دخترانه ایرانی که با حرف آ شروع می شوند را مشاهده می کنید.

 

نامهای پیشنهادی نماگرد با حرف آ

آتریسا – آترین – آدرینا – آذین – آرزو – آرمانا – آرمینا – آرنیکا – آروشا – آرایانا – آریسا – آزیتا – آسمان – آفرین – آلاله – آناهیتا – آناهید – آنوشا – آنیتا – آنیسا – آوا – آویسا – آلما – آی سودا – آیدا – آیسو – آیشن – آیسان – آیناز – آسو – آوینا – آیدا – آسنا – آتنا – آتوسا – آرامیس – آنیا

فهرست موضوعی نامها و معانی

 

نام های دخترانه فارسی که با حرف آ شروع می شوند

آب حیات آب (فارسی) + حیات (عربی) آب زندگانی که عمر جاویدان می دهد. (همانطور که در شعر حافظ نیز آمده است.)
آب ناهید اسم زنی است در منظومه ویس و رامین
آبان آسا یعنی مانند آبان، آبان ماه تغییر آب و هوا است در نتیجه آبان آسا کنایه از کسی است که خلق و خوی متغیر دارد.
آبان داد داده آبان، کسی که در ماه آبان متولد شده است.
آبان دخت دختری که در آبان به دنیا آمده، دختر آبان،نام همسر داریوش سوم پادشاه هخامنشی
آبان دیس همانند آبان  کسی که به مثال ماه آبان که آب و هوایش متغیر است، خلق و خوی متغیری دارد.
آبان سا مانند آبان
آبان فام به رنگ آبان کسی که رنگ چهره اش زرد است.
آبان مهر آن که محبت او چون فرشته آبان است.
آباندخت دختر آبان، دختر متولد شده در ماه آبان،
آبانک آبان کوچک
آبانه منسوب به آبان
آبتاب دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان
آبدیس مانند آب زلال و شفاف
آبرخ زیبا، روشن، لطیف، کسی که چهره ای مانند آب دارد.
آبرنگ دختری که پوست لطیف و نرمی دارد.
آبرود سنبل نیلوفر، دختری که مانند سنبل خوش نقش و زیباست.
آبروشن خوشبخت، ارجمند
آبرون گل همیشه بهار، شاد سرزنده
آبسال باغ، بستان
آبسالان باغها
آبشار آبی که به طور طبیعی از بلندی به پستی فرو می ریزد.
آبشن شکل دیگر آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آبگل گلاب مایعی خوشبو که از برگ گلها بدست می آید.
آبگون به رنگ آب، آبی، گل نیلوفر
آبگینه شیشه، آینه، ظرف شیشه ای یا بلورین به ویژه جام شراب
آبلوج قند سفید، قند مکرر
آبناز نام زنی در منظومه ویس و رامین ، مایه فخر آب ، کنایه از لطافت پوست اسم فارسی
آبنوس درختی که چوب آن سیاه رنگ است و میوه ای بسیار شیرین و به شکل انگور دارد.
آبنوش آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین
آبیژ صورت دیگر آیید، شراره، اخگر، آتش، کنایه از افراد پر جنب و جوش
آپادیپا آتش افروز و گرما بخش، نورانی مانند خورشید
آپام نام همسر داریوش اول پادشاه هخامنشی
آپاما اسم دختر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی
آپامنه نام دختر یکی از فرماندهان ایرانی در زمان سلوکیان
آپامه نام دختر سپیتامن یکی از سرداران ایرانی و همسر سلوکوس
آپگیا وجود فرخنده، نعمت، موهبت
آپگیتی ترانه، آواز دلنشین
آپیشن گویش کرمانی آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آتاناز دختر نازنین بابا
آتبین آبتین،روح کامل و نیکو کار، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتر آذر، آتش، اخگر
آترا آذر، آتش، نام یکی از ماههای پاییز
آتری درود و سپاس
آتریسا آذرگون مانند آتش – دختری با چهره ای زیبا و برافروخته مرکب از آتری(تغییر یافته آذر-آتر-آتری) + پسوند مشابهت
آترین ۱- (آتر = آتش + ین (پسوند نسبت))، منسوب به آتش، آتشین؛ ۲- (به مجاز) زیبارو؛ ۳- (اَعلام) (در دوره‌ی هخامنشی) آترین بانویی نامدار از بازماندگان کمبوجیه پسر کوروش شاه بود که بر داریوش بزرگ شورش کرد. آذرین مانند آتش، زیبا و پر انرژی
آترینا (آتَرین+ا (پسوند نسبت))،منسوب به آترین
آتسا آتوسا
آتش از شخصیت های شاهنامه، مخفف نام نوش آذر، یکی از چهار پسر اسفندیار
آتشپاره اخگر، شرار آتش، چابک
آتشدخت دختر آتش یا دختری که چون آتش است، کنایه از دختر با شور و حرارت
آتشفام به رنگ آتش، دختران سرخ روی
آتشک کرم شب تاب ، نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار
آتشگون به رنگ آتش، ارغوانی، دختران سرخ روی
آتشه برق، آذرخش
آتشی نام نوعی گل، همچنین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
آتشیزه کرم شب تاب
آتشین نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
آتلاز اطلس، حریر، پارچه نرم و لطیف اسم زیبای دختر ترکی
آتنا در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش و صنعت
آتنایا آتنا، مظهر اندیشه و هنر و دانش، نام الهه یونانی، دختر زئوس خدای خدایان
آتنه آتنا
آتور آذر، آتش
آتورینا تغییر دهنده، متحول کننده، مشتق از واژه آشور که با گذشت زمان ش به ت تبدیل شده است.
آتوسا نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی و به معنی قدرت و توانمندی است. اسم ریشه یونانی دارد اما از گذشته دور در فرهنگ ایرانی بوده است.
آتیس نام الهه یا خدای ی حاصلخیزی فریگیان
آتیه آینده اسم عربی
آدا پاداش مینوی، فرشته توانگری
آدخت روشنایی بی پایان
آدرینا [(آدر = آتش + ین (پسوند نسبت) + الف اسم ساز)]، ۱- آتشین، سرخ‌روی؛ ۲- زیبارو آتشین، سرخ رو، دختر زیبا رو، بانوی آتشین
آدنا نام روستایی در نزدیکی چالوس
آدنیس آدونیس، گلی به زرد و قرمز رنگ که موقع تابش خورشید باز می شود.
آدورینا آدور- مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی، یاری دهنده، کمک کننده
آدونیس آدنیس, گلی به رنگ زرد و قرمز که فقط هنگام تابش خورشید باز می شود.
آدیشه آتش – در گویش خراسان آتش کوچک
آذار نام ماه سوم از سال شمسی عربی برابر با مارس یا فروردین ، بهار
آذر آتش،، نام ماه نهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز نهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
آذربانو بانوی آتش، نورانی و زیبا مانند آتش
آذربو بته ای با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید.
آذربویه بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید.
آذرجهان آتش جهنده، آتشخیز
آذرچهر سپید، درخشان و زیبا
آذرخاتون آذر+ خاتون، بانوی آتش
آذردخت دختر آتش
آذرک شراره آتش، اخگر، نام دختر یزگرد سوم پادشاه ساسانی
آذرگل گلی سرخ رنگ شبیه شقایق
آذرگون گلی است از دسته شقایق ها که رنگش زرد است و میانش مشکی است ، به رنگ آتش
آذرماه دختری که مانند ماه زیباست و مانند آتش درخشنده
آذرمه رئیس و بزرگ آتش ها (آتشکده ها) اسم دختر
آذرمینا لعلگون، سرخ رنگ
آذرهمایون نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می کرد٠گویند زمانی که اسکندر خواست این آتشکده را خراب کند او خود را به شکل ماری مهیب درآورده و در مقابلش ایستاد.
آذریاس صمغ سداب کوهی
آذریون به رنگ آتش، معرب آذرگون، گل آفتابگردان
آذین دخت دختری که وجودش موجب آرایش و ارج بستگانش است.
آذین گل زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد
آرا مخفف آراینده آرایشگر-زیور زینت
آراسته آن که دارای صفات خوب اخلاقی است، آنچه آرایش شده و زینت و زیور داده شده است.
آراگل آراینده گلها، زیبا کننده گلها
آرالیا نام عمومی گروهی از گیاهان علفی، درختی و درختچه ای که بعضی از آنها زینتی اند.
آرام آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
آرام دخت سرود و نغمه
آرام دل شهرت و نام آوری
آرامدخت دختر آرام دختر ساکت دختر با وقار نام زیبای دخترانه
آرامش آسایش، فراغت، راحتی، صلح و آشتی (اسم مصدر از آرمیدن)
آرامیس آرامش، راحتی
آرایه آرایش زیبایی
آرتا دخت دختر راست گفتار و درست کردار، دختر پاک و مقدس، نام بانویی اقتصاد دان که در زمان اشکانیان به به سمت خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی منسوب شد.
آرتادخت دختر راست گفتار و درست کردار ، دختر پاک و مقدس ، نام بانویی اقتصاد دان که در زمان اشکانیان به به سمت خزانه داری یکی از شهریاران اشکانی منسوب شد.
آرتمیس آرتیمیس
آرتیستون نام دختر کوروش پادشاه هخامنشی
آرتیمیس در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون، همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود.
آرتینا آرتین + ا (پسوند اسم ساز)، منسوب به آرتین,آرتینا بانوی پاک دامن
آرزو میل و اشتیاق برای رسیدن به مراد یا مقصودی معمولاً مطلوب، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر سلم پسر فریدون پادشاه پیشدادی
آرسینه زن مبارز
آرشیدا بانوی درخشان آریایی – بانوی آراسته و درخشان – مرکب از آر + شید + الف تانیس – آر به دومعنی به کار می رود اول
آرشین آرشین نام یکی از زنان دوره هخامنشی می باشد که به کاردانی مشهور بوده و هم به معنای دوست داشتنی نیز می باشد
آرمانا امیدوار آرزومند ، مرکب از آرمان + الف فاعلی
آرمتی فروتنی، پاکی، فرشته محبت، فرشته نگهبان زمین
آرمیتا الهه نعمت، آرامش یافته
آرمیتی عسل، شهد
آرمیدخت فروتنی و پاکی و محبت
آرمیس هرمس ، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا
آرمین دخت دختر آرمین
آرمینا دختر همیشه پیروز – بانوی مقتدر – الهه زیبایی
آرمینه ارمنی، دختر ارمنی
آرنوش ار = آریایی + نوش = جاوید، آریایی جاوید، ایرانی جاوید
آرنوشا منسوب به آرنوش ، آریایی جاویدان ، ایرانی جاوید ، مرکب از آر به معنای آریایی بعلاوه نوش به معنای جاویدان
آرنیکا آریایی نیک خو
آروا نام فرشته ای در آیین زرتشت
آروشا درخشان ، نورانی باهوش ، نام دختر داریوش سوم
آرون صفت نیک و خصلت پسندیده
آرویشه نام روستایی در نزدیکی بیرجند
آریادخت دختر آریایی، دختر ایرانی
آریانا نامی که جغرافی دانان یونانی به قسمتی از ایران یعنی سرزمین آریایی ها داده بودند.
آریاناز موجب فخر و مباهات قوم آریایی
آریانوش شادکننده و خوشحال کننده آریاییان
آریژه نام شهری در زمان اسکندر
آریسا اریسا، ایرسا، رنگین کمان، همچنین به ریشه بوته سوسن کبود هم آریسا گویند.
آریسان مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است.
آریستا زیبا و خوشکل مانند عروس، مرکب ازآریس به معنای عروس و تا پسوند مشابهت
آریشیدا آرشیدا ، بانوی درخشان آریایی، بانوی آراسته و درخشان ، مرکب از آری مخفف آریایی + شیدبه معنای نور و روشنایی + الف تانیس
آرین دخت دختر آریایی ، دختر ایرانی
آزادچهر قرار، سکون
آزاددخت دختر آزاده ، نام همسر شاپور اول پادشاه ساسانی
آزاده عاری از صفات ناپسند اخلاقی،رها ، وارسته،از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر رومی بهرام گور پادشاه ساسانی
آزاده خوی دارای خلق وخوی آزاد،ساده،بی تکلف،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر تور پسر فریدون پادشاه پیشدادی
آزاله گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود.
آزالیا گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود.
آزرم شرم وحیا، ملایمت، مهربانی،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر خسروپرویز پادشاه ساسانی
آزرم خاتون آزرم + خاتون، بانوی با حیا
آزرمدخت دختر با حیا اسم اصیل ایرانی
آزرمی دخت دختر پرویزبن هرمزبن انوشیروان معروف به عادله که ۴ ماه زمام حکومت را در اختیار داشت، دختر باحیا
آزرمیدخت آذرم + ی نسبت + دخت، دختر با حیا دختر سنگین و با وجاهت،نام دختر پرویز نوه انوشیروان که ۴ ماه بر ایران فرمانروایی کرد.
آزیتا ۱- سوزن کاری کردن؛ ۲- نقش زدن با قلم بر روی اشیا.
آژند گل همیشه بهار و نام دختری در ویس و رامین
آسا زیور مایه زیبایی و آرایش، وقار و ثبات و تمکین و آسودگی
آسادخت دختر زیبا، دختر با وقار، دختر آرام
آساره ستاره
آسکی آهو،کنایه از زیبایی و دلفریبی
آسمان فضای بالای سر ما که آبی رنگ به نظر می رسد، نام روز بیست وهفتم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام کوهی در نزدیکی بندر نخیلو در ساحل خلیج فارس
آسمان هور خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد.
آسنا روشنایی درونی، سرشت مادرزادی
آسنات نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون (یکی از مناطق مصر) بود.
آسو شفق، هنگام طلوع خورشید، همچنین نام شرابی مست کننده که از قند سیاه درست می کنند، نام محلی در مسیرلار به لنگه
آسودا راحت و آرام، آسوده
آسوده راحت و آرام
آسیمن سیمین، نقره فام
آسیه زن اندوهگین، ستون، نام همسر فرعون که موسی (ع) را از نیل گرفت و پنهانی از فرعون از او مراقبت کرد، نام کوهی در استان فارس
آشتی دوستی و پیوند دوباره بعد از رنجش و آزردگی، سازش و صلح
آشنا کسی که می شناسیمش، آن که یا آنچه به ذهن و خاطر می آوریم، آگاه به چیزی یا امری، عاشق، دلداده
آشوب مهر و دوستی، یکرنگی
آشورینا منسوب به آشور، برهم زننده،تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد
آشیان نام دختر آستیاک، پادشاه ماد، نام زن کورش
آصفه مونث آصف، مشاور خردمند،بانوی مدبر
آطوسا آتوسا،نام دختر کورش کبیر، نام همسر داریوش هخامنشی ، این نام در تورات به عنوان “واستی” آمده است.
آغابانو آغا (مغولی) + بانو (فارسی)، بانوی بزرگ
آفاق افقها،عالم آسمان، زمانه روزگار، نام همسر نظامی گنجوی
آفت بلا، بلیه، کنایه از زیبایی و عشوه گری
آفتاب مرکب از آف (مهر،خور) + تاب (فروغ، نور)، نوری که از خورشید به زمین می تابد،کنایه از زیبایی و خیره کنندهگی
آفتاب دخت دختر آفتاب، دختر خورشید،کنایه از زیبایی و خیره کنندگی
آفرین هنگام تحسین و تشویق به کار می رود، مرحبا، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند ماه آفرین، آفرین دخت
آفرین دخت مرکب از آفرین (واژه تحسین) + دخت (دختر)، دختر تحسین برانگیز،دختری که تمام خوبی ها را دارد.
آفرین گل مرکب از آفرین (واژه تحسین) + گل،گل تحسین برانگیز کنایه از دختر بسیار زیبا
آفرین ماه مرکب از آفرین (واژه تحسین) + ماه (قمر)، ماه تحسین برانگیز کنایه از دختری که زیباییش مانند ماه است.
آفرین مهر مرکب از آفرین (واژه تحسین) + مهر (محبت یا خورشید)، کسی که از زیبایی مانند خورشید است یا بسیار با محبت
آفرین ناز مرکب از آفرین (وازه تحسین) + ناز (کرشمه، غمزه)، دختری که بسیار ناز داردکنایه از دختر زیبا و طناز
آفرین نوش شنونده آفرین،کسی که تحسین همه را بر می انگیزاند
آق بانو آق (ترکی) + بانو (فارسی)، بانوی سپید، کسی که چهره ای زیبا و سفید دارد.
آق گل آق (ترکی) + گل (فارسی) گل سفید
آگاه دخت دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر
آگرین آتشین، به رنگ آتش
آلا پروا احتیاط
آلاگل آلا (ترکی) + گل (فارسی) ، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده.
آلاله شقایق،گلی به رنگ زرد سفید یا قرمز که انواع گوناگون خودرو و زینتی دارد
آلان قوا آلان گوا، زیبای وحشی
آلان گوا آلان قوا، زیبای وحشی نام دختر زیبا
آلاوه آتشدان،شعله آتش،جایی که در آن آتش روشن می کنند.
آلبا سحر سپیده روشنی صبح
آلتنای زر، طلای ناب
آلتون آلتنای، زر، طلای ناب
آلتین آلتنای، زر، طلای ناب نام ایرانی
آلتین گلین عروس طلایی
آلما سیب، کنایه از زیبایی
آلماز از اعلام زنان
آلند اولین پرتو خورشید
آلنوش عروس جاودانی دریا، دختر زیبا و دلربا
آلوگونه نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو می ماند،دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید
آلیس بانوی نجیب زاده، دختر اصیل، خانم با اصل و نسب
آلیسا ایرسا – رنگین کمان – به بوته سوسن کبود نیز بدان جهت که دارای گلهای زرد و سفید و کبود است ایرسا گویند
آلیش شعله، شعله گیر
آماتیس نوعی کوارتز شفاف به رنگ بنفش یا صورتی که در جواهرسازی به کار می رود.
آمال آرزوها، خواسته ها، دوست داشتنی ها
آماندانا آماندا، در امان، در پناه تو
آمتیس آمیتیس ،نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی که با بختنصر پادشاه بابل ازدواج کرد.
آمستریس نام مادر اردشیر دراز دست پادشاه هخامنشی
آمنه نام مادر پیامبر (ص)، مونث آمن به معنای بانوی نترس، زن دلیر، خانم استوار
آمی تیس دختر هوخشتر پادشاه ماد که پس از صلح بین مادها و مصر به درخواست پدرش به عقد بخت النصر پادشاه مصر درآمد.در متون تاریخی آمده است که بخت النصر بغهای معلق مصر را برای آمیتیس ساخته است.
آمیتریس ستاش کننده، شکر کننده، دختر داریوش سوم هخامنشی و همسر خشایارشا
آمیتیدا نام دختر آستیاک، همسر کوروش پادشاه هخامنشی
آمیتیس دختر هوخشتر پادشاه ماد که پس از صلح بین مادها و مصر به درخواست پدرش به عقد بخت النصر پادشاه مصر درآمد.در متون تاریخی آمده است که بخت النصر بغهای معلق بابل را برای آمیتیس ساخته است.-نام دختر خشایار پادشاه هخامنشی
آن سبب علت دلیل، قصد عزم عقیده
آنا مادر
آناشید مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید . دختر زیباروی مادر ، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر
آنالی برخوردار از محبت مادر، کنایه از نور چشمی مادر
آناهیتا ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است
آناهید آناهیتا،ازبین برنده ناپاکی و پلیدی، نام ایزد آب که در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا توصیف شده است
آندیا نام همسر بابلی اردشیر درازدست پادشاه هخامنشی
آنسه انس گیرنده، همنشین نیکو، مانوس، خو گیرنده
آنو در دین بابلی، نام خدای آسمان
آنوش از پایتختهای قدیم ارمنستان
آنوشا کیش و مذهب ، دین و آیین,جاویدان
آنیا
آنیتا آراستگی، مهربانی، خوشرویی.
آنیس انیسون ، مقاومت و اعتراض
آهار گلی مرکب با گل برگهای پیوسته به رنگهای سفید، قرمز، نارنجی، صورتی، یا دو رنگ که انواع گوناگون کم پر و پُرپَر دارد.
آهنگ قطعه موسیقی، اراده، قصد
آهو جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار معروف است.
آهید در گویش فارس آهوی صحرایی
آوا صدایی که به آواز خوانده می شود یا از آلات موسیقی به گوش می رسد.
آوات آرزو،خواسته
آوادان زیبا، قشنگ
آوادخت مرکب از آوا (آواز) + دخت (دختر)، دختر آوازه خوان ، بانوی خوش صدا
آوادیس مرکب از آوا (آواز) + دیس (مانند)، کنایه از کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد.
آوازه همانند روشنایی
آوانوش ترکیب آوا + نوش. نوش معنی شنونده، شیرین و جاودان (جاوید) دارد. آوانوش به معنی شنونده آوا و هم چنین آوای شیرین و آوای جاودان است.
آوشن آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آون آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته
آونگ نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته
آویده مشتاق، خواهان
آویز گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می آویزند.
آویژه معشوق، دلبر، خاص، خالص
آویسا پاک و تمیز مانند آب
آویشن گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آویشه آویشن، گیاهی علفی و معطر از خانواده نعناع با شاخه های فراوان و گلهای سفید یا صورتی
آوین عشق
آوینا دختر پاک، بانویی که مثل آب زلال است. مرکب از آو (آب) + ین نسبت + الف تانیث
آی ماه
آی اوز ماهرخ، ماهرو
آی بی بی ماه بی بی
آی پارا ماه پاره، ماه نو
آی پری آی (ترکی  ماه) + پری (فارسی) ماه پری
آی خانم ماه بانو
آی سا آیسا، آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه، دختری که چون ماه زیباست.
آی سودا ماه در آب، نام زیبای ترکی
آی گل آی (ترکی) + گل ( فارسی) گلی چون ماه
آی گوزل ماه زیبا
آی گین آی(ترکی) + گین . ماننده ماه، زیبارو، دارنده روی چون ماه ، مرکب از آی به معنای ماه و گین پسوند شباهت
آی نشان آی(ترکی) + نشان ( فارسی) دارای نشان ماه
آیا تای مثل ماه ، دختری که مانند ماه زیباست. بانوی درخشان
آیتا مرکب از آی ترکی به معنی ماه و پسوند شباهت فارسی، دختر زیبا رو، مانند ماه، دختری که مانند ماه درخشان و زیباست.
آیتای مانند ماه
آیتک مانند ماه
آیتن آی (ترکی) + تن ( فارسی) مهوش، مه پیکر
آیجان پاک و آراسته همچون ماه
آیدا شاد، خوش
آیدان مانند ماه، بانوی زیبا رو، دختری که چهره اش همچون ماه زیباست.
آیدک آیتک،مانند ماه
آیدن آیدین، روشن و آشکار، شفاف، صاف، معلوم، واضح، روشنفکر، از امرای ولایت لیدیا، نام شهری در جنوب شرقی ترکیه
آیدنگ مهتاب
آیرین آتشین
آیسا آی (ترکی) + سا (فارسی) زیبا، مانند ماه
آیسان آی (ترکی) + سان ( فارسی) زیبا، مانند ماه persian girl names
آیسل زیبا و درخشان مانند ماه
آیسو مرکب از آی به معنای ماه بعلاوه سو به معنای آب، باطراوت و درخشنده، ماه و آب، زیبارو
آیگل آی (ترکی) + درخشان مانند ماه و زیبا مانند گل
آیگین ایل زیبا
آیلا هاله دور ماه
آیلار زیبا رویان، خوبرویان، هاله دور ماه
آیلما تاب ماه
آیلی مهتاب
آیلین اسم زیبای ترکی برای دختر
آیما آی (ترکی) + گل ماه من، مجازا عزیز من، زیبا رو بانوی زیبا دختر خوش چهره
آینا آینه، آبگینه، شیشه، دختر زیبارو، بانوی سپید چهره
آیناز آی (ترکی) + ناز (فارسی) موجب فخر و مباهات ماه
آینور آینور، نور ماه، روشنایی ماه، نورانی مثل ماه، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است.
آیه هر یک از پاره های مشخص سوره های قرآن و دیگر کتابهای آسمانی، نشانه
آیید شراره، آتش، اخگر، کنایه از شخص پر جنب و جوش
آییژ شراره، شراره آتش
آیین دین مذهب عادت رسم روش – نام روستایی در استان فارس / راه و روش، دین و عقیده

 

توجه داشته باشید که با کلیک بر روی هر یک از نامها میتوانید معنای آن نام را به طور کامل مشاهده کنید. ضمنا با توجه به اینکه فهرست نامهای ایرانی همواره در دست ویرایش و بهبود است لطفا با راهنمایی های خود و نیز پیشنهاد اسامی جدید که در فهرست نیامده، از بخش نظرات ما را در جهت بهبود هر چه بیشتر لیست راهنمایی کنید.

لطفا نظر خود در مورد این مطلب را با ستاره ها از یک تا ۵ مشخص کنید!!

2 × پنج =

باز نشر مطالب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب در سایت namagard.com مجاز است.