اسمهای پسرانه ترکی با حرف ق + معنای نامهای ترکی

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با ق + معنی

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با ق + معنی

 

اسم های اصیل پسرانه ترکی با حرف ق

اسم/نام ریشه نام معنی اسم
قابات ترکی (Qabat) طبقه. اصل. بنیاد. هیزم. خشن. هیکل. بار. دفعه. نوبت.
قابار ترکی (Qabar) حباب روی آب. تاول. پینه. میخچه. ورم کرده. باد کرده. پینه بسته. هیکل. نی.
قابارا ترکی (Qabara) آهنی که در پاشنه کفش زنند. میخ سرگنده که در کفاشی بکار برند. غرور. ورم دستهای اسب. النگو. انبار کوچک. گرد و غبار. قورباغه خشکی زیست.
قابارام ترکی (Qabaram) دیوانگی.
قاباران ترکی (Qabaran) کربنات. غربال.
قابال ترکی (Qabal) احاطه. مقدار مشخص شده. کنترات. عمده. محبوس. زندانی. پرحجم. مزد کلی.
قابالا ترکی (Qabala) نوعی سیب پاییزی ترش مزه که در زنوز آذربایجان به دست میآید. عمده. مقاطعه. پوشیده. بیشتر. افزونتر.
قابالان ترکی (Qabalan) توخالی.
قاباما ترکی (Qabama) احاطه. محاصره. ژاکت. لباس زنانه که آستر آن از پنبه است.
قابای ترکی (Qabay) گهواره.
قابول ترکی (Qabul) آنچه از بنا و ساختمان بیرون آمده باشد مانند سایه بان. مخارجه عمارت. ناودان کناره بام. گوشه.
قابیر ترکی (Qabır) بزرگ. عظیم.
قاپات ترکی (Qapat) محاصره. لباس.
قاپاتا ترکی (Qapata) قسمت. گوجه فرنگی.
قاپار ترکی (Qapar) قیمت. بهاء. جان. روح. سپر. دام. تله. شعور. اندیشه.
قاپارا ترکی (Qapara) پوشش. ژاکت. بالا پوش بی آستین. کُرست. پولک ماهی.
قاپال ترکی (Qapal) پناهگاه. تحصن. محصوریت. دسته. کدر. اندوه. نگرانی.
قاپام ترکی (Qapam) قسمت. ظاهر.
قاپان ترکی (Qapan) ترازو. قپان. تله. دام. در برگیرنده. پوشاننده. گیرنده. گازگیرنده. گزنده. گیرا (سگ). چنگ زننده. غارت کننده. رباینده. حاکم. عمل. حرکت. عکس العمل. عرقچین زیر زین.
قاپانا ترکی (Qapana) طناب مخصوص بستن نوزاد به گهواره. ظرف بزرگ خوراک.
قاپای ترکی (Qapay) گهواره. بدون شاخ (قوچ و بز).
قاپتال ترکی (Qaptal)پهلوی اسب یا هر چیزی. دنده. کوهپایه.
قاپتان ترکی (Qaptan)لباس جنگی. لانه روباه.
قاپرام ترکی (Qapram) دیافراگم. مفهوم. محتوا. مقوله.
قاپران ترکی (Qapran) صندوق. پوشش. فشار دهنده. بزرگ. سوراخ درخت. کندوی عسل. سنگین روش. آهسته رو.
قاپسار ترکی (Qapsar) مشمول. درب باغچه که از چوب و ترکه بسازند.
قاپسال ترکی (Qapsal) لباس. پوشش. لباس گشاد.
قاپسام ترکی (Qapsam) احاطه. مقوله.
قاپسان ترکی (Qapsan) غافل. کپسول.
قاپلا ترکی (Qapla) گروه. قافله. نیرومند.
قاپلات ترکی (Qaplat) خلعت.
قاپلار ترکی (Qaplar) چارچوبه.
قاپلام ترکی (Qaplam) مساحت. لباس.شمول.
قاتاش ترکی (جان)(Qataş) عقرب.
قاتال ترکی (Qatal) نامهربان. سفت. پیر.
قاتالا ترکی (Qatala) گمراه.
قاتامان ترکی (Qataman) ظرف لیساندن نمک به گاو.
قاتان ترکی (Qatan) برهم زننده. سالم. نیرومند. سفت. خشن.
قاتای ترکی (Qatay) باهم. در کنار هم. دوست. خدای زلزله.
قاتسا ترکی (Qatsa) پارو.
قاتمار ترکی (Qatmar) لایههای تشکیل دهنده هر چیزی. نوعی نان که داخلش روغن و قایماق گذاشته و کمی تف داده باشند. لایه. طبقه.
قاتمال ترکی (Qatmal) پله. نردبان.
قاتمان ترکی (Qatman) لایه.
قاتیل ترکی (Qatıl) طبقه. لایه.
قاتیم ترکی (Qatım)زمان و یا عمل مخلوط کردن. پایان.ازلی. الیافی که تابیده شده و به صورت نخ درآمده باشد. اندازه نخی که برای دوختن چیزی در سوزن گذاشته شود. هر کوک زدن با سوزن. خویشاوند.
قاجار ترکی (Qacar) استخوان زیرین فقرات پشت و پهلو. برجسته. دونده. رمنده. ناسازگار. حیله گر. سمج. دال سیاه (پرنده شکاری.(Aegupius monachis) کوتاه قد. بی زبان. چوبهای ریز که درپشت بام زیر گِل گذارند.
قاجال ترکی (Qacal) باد. نفخ. مرتع داخل جنگل. محلی.
قاجین ترکی (Qacın) جای باز در کنار سایبان.
قاچار ترکی (Qaçar) قاچ. چند بار. چند دفعه. دونده. کولی.
قاچام ترکی (Qaçam) مشت. کف.
قاچای ترکی (Qaçay) دونده.
قاچین ترکی (Qaçın) حالتی که سیل به دلیل شدتش بند و ممر آب را بشکند. محتاط. مهلت. فرصت.
قادات ترکی (Qadat) ممنوع.
قادار ترکی (Qadar) سطر.
قادال ترکی (Qadal) گناه. جرم. جزایی. دشوار. منظره. تفریح.
قادان ترکی (Qadan) بزرگ. محکم. کهنه. تیرک. اساس. پی. ممنوع.
قادانا ترکی (Qadana) کنده که بر پای زندانیان نهند. اسب نیرومند و باربر. زنجیر. زن بسیار چاق. مادر بزرگ.
قاداو ترکی (Qadav) محکم. مقدس. متین. فشرده.
قادای ترکی (جان)(Qaday) بزغاله نوزاد. نان کوچکی که از باقیمانده خمیر بپزند.
قار وئردی ترکی (Qar verdi) برف داده. پسری که هنگام برف زاده شده.
قار یاغدی ترکی (Qar yağdı) برف داده. پسری که هنگام برف زاده شده.
قارا بال ترکی (Qara bal) شربت نیشکر.
قارا چوْر ترکی (Qara çor) شمشیر. شمشیر دراز. ارتش مردمی. پیاده نظام. فلاکت بزرگ. بلای سیاه. جن خبیث.
قارابای ترکی (جان)(Qarabay) لک لک سیاه.
قاراپان ترکی (Qarapan) ناودان بزرگ جلوی کاهدان.
قاراخان ترکی (Qaraxan) حاکم ولایت که گردن فرازی نماید و جاه طلبی نماید. حاکم بزرگ یا نیرومند. حاکم شمال. گندمگون. سیاه چرده. حاکمی که از تباری معمولی باشد یعنی خانزاده نباشد و با کوشش فردی به حکومت دست یابد. حاکمی از تبار ماه.
قارادال ترکی (گیا)(Qaradal) درخت بیدی با شاخهای سرنگون، سخت و مقاوم. درخت بی ثمر.
قارادان ترکی (جان)(Qaradan) زنبور نر. یکباره. ناگهانی.
قارادای ترکی (Qaraday) بیهوده. عبث.
قاراس ترکی (Qaras) خُم بزرگ. سیاهی.
قاراسا ترکی (Qarasa) مترسکی که از چوب و پارچه درست کنند و بر بالای درخت توت نصب کنند.
قاراسات ترکی (Qarasat) توفان.
قاراسان ترکی (Qarasan) قانقاریا. مرگ بخشی از بافتهای بدن بر اثر نرسیدن خون کافی، ضربه یا عفونت. عامیانه. بدبین.
قاراش ترکی (Qaraş) حریف. رقیب. عظمت. فتنه. خوشه انگور سیاه. کمی بزرگ.
قاراشا ترکی (Qaraşa) فتنه. مداخله. طبقه فقیر. رعایا.
قارالا ترکی (Qarala) رنگارنگ. سیاه و سفید. از حفظ.
قارالان ترکی (Qaralan) بداخلاق.
قارامات ترکی (Qaramat) غصه. نگرانی. اندوهگین. خویشاوند. سرمایه. دارایی. جن کابوس در باور ترکان.
قارامان ترکی (Qaraman) سیاه تن. سیاه چشم. دلاور. پهلوان. نوعی گوسفند با دنبه چربی و پر. بی پناه. باوجود. باد غربی.
قارامته ترکی (Qaramtə) سیه فام.
قاران ترکی (Qaran) بیثمر. لخت. شورهزار. بزرگ. بیننده. خسیس. پوست خام. ساحل. روح مرده. فلاکت.
قارانا ترکی (Qarana) پیشرو. پیشتاز. مادر بزرگ. دیگ.
قارانقوش ترکی (جان)(Qaranquş)پرستو. چلچه.(Hirundinidae)
قاراوا ترکی (Qarava) ارابه.
قاراوال ترکی (Qaraval) راهنما.
قاراوای ترکی (Qaravay) نان بربری.
قارتال ترکی (جان)(Qartal) عقاب.
قارتان ترکی (Qartan) خاک سختی که شخم نخورد.
قارتای ترکی (Qartay) سالخورده.
قارتین ترکی (Qartın) پیر. سالخورده. قله کوه. توده سنگ.
قارچین ترکی (Qarçın) پشتی. متکا. پارچهای که جهت تزئین به دیوار بندند. خاک سفت و سیاه. کیسه پشمی.گلابی وحشی.
قاردا ترکی (Qarda) اشاره. پناهگاه حیوانات که با نی و خاشاک پوشانده باشند. صحرا. چراگاه.
قارداش ترکی (Qardaş) برادر. دوست.
قاردال ترکی (Qardal) حساسیت.
قارسال ترکی (Qarsal)زنگوله گردن شتر.
قارسان ترکی (Qarsan) ظرف مدوّر و عمیق.
قارقاس ترکی (Qarqas) چارچوب. اسکلت. بتن آرمه.
قارقاشا ترکی (Qarqaşa) سروصدا. جار و جنجال. غوغا. ازدحام.
قارقان ترکی (Qarqan) مزرعه ای که به آیش گذاشته نشده باشد. دزد. سارق.فالگیر. پشیمان. دیوار محکم. سالخورده.
قارقین ترکی (Qarqın) یخ. نوعی رنده بزرگ.پرنعمت. زیاد. نانی با روی پخته و درون خام. سیر شده از علف. حامله.
قارلاش ترکی (Qarlaş) فقیر. بی چیز.
قارلاوا ترکی (Qarlava) تازیانه بافته شده از طناب.
قارمات ترکی (Qarmat) کریم. مکرّم.
قارماس ترکی (Qarmas) مدیر.
قارماش ترکی (Qarmaş) مخلوط ناپذیر.
قارمال ترکی (Qarmal) منظره.
قارمان ترکی (Qarman) آکاردئون. بهم ریخته. برجسته. باد کرده. محکم. تنومند. تناور. جاوید. جیب.
قارماو ترکی (Qarmav) بازی قایم باشک. اطفاء.
قارمیت ترکی (Qarmıt) پوسته. دکور.
قارناش ترکی (Qarnaş) برادر. میهمان.
قارنال ترکی (Qarnal) ساک دستی.
قارنیش ترکی (Qarnış) بهم ریخته.
قاریان ترکی (Qaryan) دانه سفت برف.
قاریش ترکی (Qarış) وجب.
قاریشیم ترکی (Qarışım) مخلوط. آلیاژ.
قاریل ترکی (Qarıl) ضامن اسلحه. طناب مویی.
قاریم ترکی (Qarım) بنه. خندق. جوی باریک. گودال. آبگیر (معمولاً دور چادر جوی باریکی حفر میکنند که آب باران و غیره به داخل چادر نفوذ نکند). به هم ریختگی. بحران. گودی اجاق. نیرو.
قازار ترکی (Qazar) حفر کننده. حفّار.
قازال ترکی (جان)(Qazal) برگ خشک. آهو. جیران.
قازالا ترکی (جان)(Qazala) نوعی اردک سفید یا زرد.
قازبا ترکی (Qazba) چیز فرو کردنی. آلت تناسلی مرد. زیرخاکی.
قازمان ترکی (Qazman) کوه کازبک در قفقاز.
قازنا ترکی (Qazna) بزرگ. والاتبار. بسیار.ثروت. مخزن. انبار. خزینه. دولت.
قازین ترکی (Qazın) انبار. خویشاوند.
قاسات ترکی (Qasat) فقیر. دوره کوتاه.
قاسار ترکی (Qasar) اتو کشیده. نیکو. جداسازی گندم از سبوس. درشت.
قاسال ترکی (Qasal) ورم.
قاسان ترکی (Qasan) پوست سفت. اثر چیزی که روی زمین کشیده شده و خراش داده است. گندمی با کاه ظریف. هر چیزی که سیل با خود بیاورد.
قاسپال ترکی (Qaspal) چشمه.
قاسپان ترکی (Qaspan) چینه دان پرنده.
قاستار ترکی (Qastar) پنهان. مخفی.
قاستارا ترکی (Qastara) نان ساج.
قاستیل ترکی (Qastıl) سیب زمینی.
قاسقار ترکی (Qasqar) میوه ای که رو به رسیدن نهاده است.
قاسقال ترکی (Qasqal) کفش کهنه.
قاسناق ترکی (Qasnaq) تخته دور دایره و الک. قسمت گردی تار و ساز. کبره. پوسته. پوسته نازک روی زخم. کلاف چرخ. چنبر (دف، غربال). حلقه. فلکه. طوق. چرخ. تسمه نقاله. سیلندر. چنبر. تپاله گرد. گرداب. راکتی که شکارچیان در زمستان به پایشان میبندند.
قاشاب ترکی (Qaşab) نگهدارنده. ظرف.
قاشال ترکی (گیا)(Qaşal) شاخه خشک ذرت.
قاشتان ترکی (گیا)(Qaştan) شاه بلوط.
قاشدا ترکی (Qaşda) کنار. حاشیه.
قاشدار ترکی (Qaşdar) راهبر. مدیر.
قاشقا ترکی (Qaşqa) مشهور. گاو پیشانی سفید. پیشانی سفید. سفیدی روی پیشانی. هوشمند. بین دو ابرو. پیشانی. وسط پیشانی. دایره پیش جنگ. پیشرو در جنگ. سلاحی که از آهن ساخته و در روز جنگ بر پیشانی اسب بندند. گهواره. متانت. دلاوری. استواری. ارّابه اسبی دو چرخه. پررو. سفید. صاف.
قاشقار ترکی (Qaşqar) جسور.
قاشقای ترکی (Qaşqay) بیباک.
قاشلا ترکی (Qaşla) تیرک حمال سقف.
قاشمار ترکی (Qaşmar) دلقک.
قافار ترکی (Qafar) پشتیبان.
قافتان ترکی (Qaftan) لباس رزم. مناره که با نور تزئین شده و یا جلوه گر شده است.
قافلام ترکی (Qaflam) خاک علف دار برداشته شده با بیل.
قافلان ترکی (جان)(Qaflan) پلنگ. نیرومند. خراب. کپک زده. خالی.
قاقار ترکی (Qaqar) پیش از ظهر. شوربخت. نیرومند. بی رحم.
قاقال ترکی (Qaqal) آلت نرینه. ناتوان. حرف نشنو. بد. کال. ناقص. تنبل.نوک دماغ.تاج عروس. خشک. مردم چشم.
قاقان ترکی (Qaqan) امپراتور. پادشاه. جسور. شرزه. اوژن. بزرگ. عظیم. کمر. بند.
قالابا ترکی (Qalaba) محترم. بزرگ. فراوان. سرشار. بسیار. مسئله. پارچ یا آبخوری بلند بدون دسته.
قالاتا ترکی (Qalata) بزرگ. عظیم. مُهر. نشان. غلّه مخلوط.
قالادان ترکی (Qaladan) سوراخ انبار علوفه. رختکن حمام. جایی که حمامچی یا کیسه کش در آن نشسته باشد.
قالار ترکی (Qalar) اسکان. حضر. مانا.
قالاز ترکی (Qalaz) باد خشک. خیک پوستی. پُر. سرشار.
قالازا ترکی (Qalaza) غلغله. صدای مهیب. تکه زردرنگی که از جگر گاو بدست آید. بچهای که تربیت پدر و مادر ندیده.
قالاش ترکی (Qalaş) فضله گوسفند. پخته. پخته شده. نان.
قالاشا ترکی (Qalaşa) تراشه. براده. بی ادب. اسب ناکارآمد.
قالام ترکی (Qalam) ترس. رنج. شرکت. ساختار. پیشانی نوشته. قاشق چوبی و دست ساز برای خوردن ماست و غیره.
قالاما ترکی (Qalama) توده. پشته. انبوه. لبالب. آتش افروزی. تلنبار. بلند. نهال. قلمه. درخت سپیدار. سبد. آزاد. گشوده. نان ضخیمی که در دیگ بپزند.
قالامان ترکی (Qalaman) قیام. ابله. خیره سر.
قالان ترکی (Qalan) بزرگ. باقیمانده. اضافی. نوعی مالیات در دوره مغول که هزینه سفر امراء از اهالی محل وصول میشد. آنکه سفر نمیکند و ساکن است. مالیات اراضی.
قالاو ترکی (Qalav) پی. اساس. حیران. مجموعه. پشته. آرزو.
قالاوا ترکی (Qalava) درّه. سر نخ.
قالبا ترکی (Qalba) مُهر. نشان. مخلوقات. درشت. رسم. عادت. والی. استاد. آسیستان. ناظم. مبصر. جهش.
قالپا ترکی (Qalpa) پوشش. روکش. مرید. ملایم.
قالپاق ترکی (Qalpaq) کلاه ترکان از پوست که پشم آن را باز نکرده باشند. کلاهی دراز که در ترکستان با پارچه سفید چکن دوزی کرده و یا با ابریشم و رنگارنگ میدوختند. زلف. تعمیر. آرایش.
قالتا ترکی (Qalta) کیسه. بند. بست. کوتاه. خلاصه. ابتر. جیب. کیسه وسایل ریز.
قالتار ترکی (Qaltar) نوعی زره اسب. روباه خاکستری. معدنچی.
قالتان ترکی (Qaltan) ضخیم. کلفت. گِِِل خشک شده. دشواری. سختی. محل تلنبار شدن غله. سیلو. عجول.
قالتای ترکی (Qaltay) معتدل.
قالخار ترکی (Qalxar) پرآوازه.
قالخان ترکی (Qalxan) سپر. قاپی که درونش را سرب پر کنند.
قالخین ترکی (Qalxın) برآمده.
قالدان ترکی (Qaldan) انبار غلّه.
قالدین ترکی (Qaldın) مانده. پس انداز.
قالقا ترکی (Qalqa) ظرف کوچک سفالی. مخزن. انبار. منزل. ذخیره. خانه. اقامتگاه. لُپ. صورت. طاق پنجره. سپر. پرده.
قالقان ترکی (گیا)(Qalqan) شیرک نرم. شیرتینک معمولی. شیرک. گل پر. چرخه.
قالماز ترکی (Qalmaz) فانی. گذرا.
قالوا ترکی (Qalva) کاشانه. آلاچیق. خلایق. تیر بدون پیکان.
قالوان ترکی (Qalvan) مانده. کُند. کال. لات.
قالیر ترکی (Qalır) مانا. باقی. صدا. نغمه.
قالیش ترکی (Qalış) اقامت. محل ماندن. نوعی کفش که بر خلاف پاپوش از پا در نمیآوردند.
قالیم ترکی (Qalım) دیرزیستی. بقا. شیر بهاء.
قالین ترکی (Qalın) ضخیم. کلفت. پرجمعیت. پرپشت. انبوه. قطور. تنومند. ستبر. هدایایی که روز عروسی از طرف داماد برای عروس فرستاده میشود. پول شیربهاء. دارایی. تجهیزات. نان ساج.
قامات ترکی (Qamat) بازو. هوس. خواسته. غیرت. تلاش. آرزو. نیرو. فشار. قیافه. وسایل آشپزخانه.
قاماتا ترکی (Qamata) بخش. قسمت.
قامار ترکی (Qamar) اثر آبله بر صورت. هر چیز کوچک و فشرده. اسب کوچک جثه. احاطه کننده.
قاماز ترکی (Qamaz) توفان. کُند. گره دار. خاک بیحاصل. حیله گر. کلاغ بزرگ. ترسناک. رماننده.
قاماش ترکی (Qamaş) تُرش. گرد و غبار.بازداشت.
قاماشا ترکی (Qamaşa) دور ریختنی.
قامال ترکی (Qamal) دیوار دژ. قلعه. محاصره. قصور. تقصیر.
قامانا ترکی (Qamana) پشته. پشته کاه.
قامپا ترکی (Qampa) فشار. جای فشار دادن در وسایلی چون بیل. آماده. زن ولگرد. نوعی پارچه.
قامچی ترکی (Qamçı) تازیانه. چوبی نازک که سواران در دست میگیرند. تار. موی. میراث دار. وارث. چوب یا چماقی بوده که به دستور راهب دین شمنی بر طبل زده میشد تا مردم برای استماع سخنان وی جمع شوند.
قامچیل ترکی (Qamçıl) تازیانه کوچک.
قامسالا ترکی (Qamsala) پالتو.
قاموت ترکی (Qamut) ملّی. حلقه گردن پرنده. قلاده.
قامیت ترکی (Qamıt) لاغر. کم جان. نازک. بی صدا.
قامین ترکی (Qamın) همیشه.
قانات ترکی (Qanat) جام شراب. کانال. پرده. قسمت. فرصت. طرف. جهت. نشان. طناب کلفت. کاغذ در زبان مغولی.
قاناتا ترکی (Qanata) تُنگ. طرح. نقشه.
قانار ترکی (Qanar) باله (در ماهی). قانع. فهیم. جوال.
قانارا ترکی (Qanara) قناره. چنگگ. سلاخ خانه. بازار احشام. شکمو. پرخور.
قاناش ترکی (Qanaş) مصلحت. صلح.
قانال ترکی (Qanal) شکمدار.
قانام ترکی (Qanam) سیری. اشباع.
قانان ترکی (Qanan) فهمیده. باشعور. باادب.
قانتار ترکی (Qantar) قنطار. واحد مقیاس وزن. وسیله وزن کشی. قپان با یک اهرم. جنگ شدید. دشمن. حالتی از سفت و کوتاه بستن اسب به قاچ زین که بر اثر آن اسب قادر به خوردن و آشامیدن نباشد. میخی در میدان و دور از آخور که اسب چنین شده را به آن می بندند.
قانتال ترکی (Qatal) خشن. زمخت. درشت.
قانتام ترکی (Qatam) آبدارخانه. مغازه بقالی.
قانتورال ترکی (Qantural) سرور جاوید.
قانچال ترکی (Qançal) قاشق.
قانداش ترکی (Qandaş) همخون.
قاندال ترکی (Qandal) زنجیر. پابند. دستبند.
قانشار ترکی (Qanşar) روبرو. جایی که دیده شود. ترازوی بزرگ.
قانقای ترکی (Qanqay) دیگ.
قانمار ترکی (Qanmar) هدیه . بخشش.
قانیت ترکی (Qanıt) دلیل. سند. عابد.
قانیش ترکی (Qanış) اقناع. نیرنگ. فریب. شادی. آسایش.
قانیشا ترکی (Qanışa) ملکه. شهبانو.
قانیل ترکی (Qanıl) قاعده. اصول. عرف. قانون. تکه چوب.
قانیم ترکی (Qanım) سیراب. فهم. درک.
قاهمار ترکی (Qahmar) پشتیبان. حامی.
قاوار ترکی (Qavar) خطر. قبرکن. پوشش. جوی آب در مزرعه.
قاوارا ترکی (Qavara) اندام. سنگ فسان. کندوی بی عسل. دروغ.
قاواش ترکی (Qavaş) کفش.
قاواشا ترکی (Qavaşa) ظرف سفالی.
قاوال ترکی (Qaval) دف. دایره. نوعی رقص آذربایجانی. تفنگ سرپر. توخالی. کج. جویبار.
قاوالا ترکی (Qavala) جایی در ساحل دریا که ساختمان در آن بسازند. کفش کتانی.
قاوان ترکی (Qavan) ژیان. بندر. لنگرگاه. ظرف بزرگ دهان گشاد. دفع کننده. گرامافون. نشان. هدف.
قاوانا ترکی (Qavana) ظرف کوچک که از چوب تراشند.
قاواندا ترکی (Qavanda) تور کاهکشی. توری که از ریسمان به شکل جوال برای حمل و نقل کاه یا چیز دیگر ببافند.
قاوای ترکی (Qavay) گهواره.
قاودا ترکی (Qavda) اندام. جسم.
قاودان ترکی (Qavdan) ناودان. لوله. سوراخ انبار. شوره زار. علف خشک.
قاورا ترکی (Qavra) قبر. مزار. پس درو. خس و خاشاک. ذخیره. کنیسه یهودیان. خندق.
قاورام ترکی (Qavram) فهم. مفهوم. مقوله. معنا. محتوا.
قاوسا ترکی (Qavsa) پوک. بی حاصل.
قاوسال ترکی (Qavsal) یوغ احشام. برگ سبز ذرت. خالی.
قاوسام ترکی (Qavsam) محتوا. مفهوم.
قاوسین ترکی (Qavsın) پوست سبز فندق.
قاوشا ترکی (Qavşa) خالی. سبک.
قاوشار ترکی (Qavşar) رساننده. کهنه. خراب.
قاوشال ترکی (Qavşal) برگ خشک.
قایات ترکی (Qayat) پاسخ. جواب. جذبه. کشش. کاغذ.
قایالان ترکی (Qayalan) صخره نورد.
قایان ترکی (Qayan) لغزنده. لیز. تنبل. نعل. مضطرب. سنگی که لایههای صاف و روی هم دارد. کدام طرف؟. سیلی قوی است که از فراز کوه سرازیر شود.
قایپان ترکی (Qaypan) خلوت. آرام.
قایتا ترکی ص.(Qayta) مدفوع. سرگین. دوباره. تکرار. بازهم به ترتیب. خمیده. کج. سُرنا (آلت موسیقی).
قایتار ترکی (Qaytar) بی شرم. بیکار. چشمه.
قایتال ترکی (Qaytal) سمبل تولد دوباره. بازگشت. رستاخیز. سنگلاخ.
قایتام ترکی (Qaytam) پرداخت. جبران. برعکس.
قایدار ترکی (Qaydar) بازگردنده. دلاور.
قایران ترکی (Qayran) چمنزار. مکان مسطح. میدان. زیبا. دوست داشتنی. غیرعمیق. ارزشمند.
قایسار ترکی (Qaysar) سرما. سالم. صبور. متحمل. جسور.
قایشا ترکی (Qayşa) رانش زمین.
قایشات ترکی (Qayşat) انحناء. پیچش.
قایغی ترکی (Qayğı) نگرانی. تشویش. اندیشه. فکر. غم. تعصب. دلسوزی. درد. پرهیز.
قایقان ترکی (Qayqan) لغزنده. صاف. ساده.
قایلا ترکی (Qayla) کلنگ. حفر.
قایماز ترکی (Qaymaz) جسور.
قاینار ترکی (Qaynar) جوش. جوشان. داغ. خروشان. پرشور. چشمه.
قایناش ترکی (Qaynaş) هماهنگ. فواره.
قایناشا ترکی (Qaynaşa) هیجان. جوشش. خویشاوند.
قاینال ترکی (Qaynal) لذت. نشئه.
قاینام ترکی (Qaynam) جوشش. موج.
قاییم ترکی (Qayım) بلند. محکم. سخت. پات. مساوی. مشاعره آهنگدار.
قهرمان ترکی (Qəhrəmən) دلاور.
قوْپار ترکی (Qopar) کوچ. سفر. سرفراز. قیامت. لکّه.
قوْپاش ترکی (Qopaş) برجسته. باد کرده.
قوْپال ترکی (Qopal) گرز. برجسته. باد کرده. کوتاه. کلک باز. پلید. زشت. خشن. اذیت. آزار.
قوْپان ترکی (Qopan) همه. جدا شده. تکه کاغذ بریده شده. کوپن. بلیت. حاکم. چیره. خرگوش.
قوْچاش ترکی (Qoçaş) رهبر. پیشرو. ارّابه ران در جنگ. زشت.
قوْچاق ترکی (Qoçaq) دلاور.
قوْچان ترکی (Qoçaq) استوانه. ستون. تیرک. محکم. مقاوم. قهرمان. نیرومند. باقیمانده گیاهانی مانند کلم که در زمین باقی بماند. باقیمانده دفتر پس از کندن ورقهای آن. چوب بلند با نوک قلابی. نشانه یا سندی که تعداد احشام را به هنگام شمارش مشخص سازد.
قوْچاو ترکی (Qoçav) قهرمان. نیرومند.
قوْچای ترکی (Qoçay) قهرمان. نیرومند.
قوْشار ترکی (Qoşar) فرمانده. تلاشگر. شاعر. توده گوسفند.گاومیش که به خیش بندند.
قوْشال ترکی (Qoşal) دو اتاقه.
قوْشان ترکی (Qoşan) شاعر. سراینده. پیوند دهنده. انرژیک. پرتحرک. نظامیان متّحد و یک دست. بار. بهم پیوسته. جمع کردن احشام و شمردنشان. جفت شده.
قوْشول ترکی (Qoşul) حکم. شرط. فرمان. وضعیت. دوست.
قوْلات ترکی (Qolat) دسترس. قوی مانند شیر.
قوْلپاق ترکی (Qolpaq) آرایش موی سر کودک به صورت سر قوچ که ترکمنها تا سن ۷ سالگی داشته باشند و علت آن باور به توانمندی و باروری قوچ است. دو رشته موی توپی و بلندتر از موهای اطراف که به کودک حالت قوچ دهد.
قوْلدام ترکی (Qoldam) کارآمد.
قوْلدان ترکی (Qoldan) مناسب. طبیعی.
قوْنات ترکی (Qonat) غذای مهمان. مونس. قاعده. سیار. کاناپه. قاعده. مونتاژ. مهمان نواز. گروه مهاجران. منزل.
قوْنار ترکی (Qonar) برکت. فراوانی.
قوْناش ترکی (Qonaş) مقارنه ماه و پروین. مقارن. برابر. همسایه.
قوْنام ترکی (Qonam) مقام. منصب. قبر. مزار. زخمی که از بدن اسبان درآید. و بر دو نوع ساریجا و قاراجا است.
قوْندال ترکی (Qondal) صندلی یک نفره دسته دار.
قوْنور ترکی (Qonur) قهوهای روشن. بلوطی رنگ. کهر. خرمایی. بیپروا. بیباک. دلیر. نام اسب غازان خان.
قوْنوش ترکی (Qonuş) محل فرود. جای گود. بحث. گفتگو. منزل. قرارگاه. حساب مقارنه ماه و پروین. سیاست. مدیریت جنگ. تاکتیک. همسایه. منطقه. محله.
قوْنول ترکی (Qonul) دل. احساس. جای خالی در زیر تخت.
قوْنوم ترکی (Qonum) منزل. مأوا. وطن. مقر. موقع. حجم.
قوْیات ترکی (Qoyat) قاعده. اساس. بنیان.
قوْیار ترکی (Qoyar) محل پیوستن دو آب روان. گذر. مرجع. التقاء. مرکز. گذارنده.
قوْیاش ترکی (Qoyaş) خورشید.
قوْیان ترکی (Qoyan) سابق. گذشته. گذارنده.
قوْیدار ترکی (Qoydar) دیوانه وار.
قوْیمان ترکی (Qoyman) نان سوخاری.
قوبار ترکی (Qubar) پرده. پوشش. خاک خشک.
قوباش ترکی (Qubaş) شرکت.
قوبان ترکی (Quban) خاکستری.
قوبای ترکی (Qubay) روح. روح پلید.
قوتات ترکی (Qutat) خوشبخت.
قوتار ترکی (Qutar) پایان. عاقبت.
قوتارا ترکی (Qutara) عمده.
قوتاش ترکی (Qutaş) خوشبخت.
قوتال ترکی (Qutal) کفش. پاپوش. آسوده. راحت. تکه هیزم کوتاه.
قوتالمیش ترکی (Qutalmış) متبرک. سعادتمند.
قوتام ترکی (Qutam) مجموعه. انبوه. مُشت.
قوتان ترکی (Qutan) پلیکان. آغل. محوطهای که برای خوابگاه گوسفند سازند. هاله ماه. نیرومند. دعا.
قوتای ترکی (Qutay) ماه مسعود. ابریشم.
قوتسال ترکی (Qutsal) مقدس.
قوتوم ترکی (Qutum) نیت. خواسته.
قوتون ترکی (Qutun) بسیار. خوشبخت. مقدس. خشک.
قوچال ترکی (Quçal) تسمه یا چوبی که دوک را به چرخ نخ ریسی محکم کند.
قودا ترکی (Quda) خودپسند. باجناق. قبیلهای که دختر میدهند. خویشاوند عروس. گوسفند. سگ بی دم.
قودال ترکی (Qudal) فضول. قاشق چوبی.
قودای ترکی (Quday) خدا. نیرومند.
قورات ترکی (Qurat) زن نازا. منظم. مرتب. نیکو. مناسب. راحت. بی فرزند.
قورار ترکی (Qurar) نظم دهنده.
قوراش ترکی (Quraş) دروغ. دسیسه. خویشاوند نزدیک.
قورال ترکی (Qural) قاعده. قانون.
قورام ترکی (Quram) نظریه. مرتبه. طبقه. تئوری. مهمانی. دسته. کادر. تماماً.
قوران ترکی (Quran) معمار. نصب کننده. تأسیس کننده. آفریننده. ایجادگر. مونتاژکار. ماه بهمن در تقویم آلتایی. نام حیوانی وحشی.
قورتول ترکی (Qurtul) مالیات. باج. جزیه. ساده.
قورتوم ترکی (Qurtum) جرعه.
قورداش ترکی (Qurdaş) بیماری پوستی که در اثر آن پوست تاولهای بسیار می زند. همسال. همتا.
قوردام ترکی (Qurdam) طرف برنده تبر دو طرفه.
قوردان ترکی (Qurdan)حنجره. گلو. خلال دندان. گروه. کمربند.
قورسان ترکی (Qursan) صندوق.
قورشا ترکی (Qurşa) پارچه.
قورمات ترکی (Qurmat) نیرومند.
قورمان ترکی (Qurman) نیرومند. مرتب. قاب تیر و کمان.
قورمای ترکی (Qurmay) ستاد.کسی که دوره نظامی را دیده.
قورموش ترکی (Qurmuş) نظم یافته.
قوروش ترکی (Quruş) اغواء.برپایی. خورشت.
قوروشتای ترکی (Quruştay) مانند فولاد.
قورول ترکی (Qurul) هیئت. گروه. مجمع. برجسته. باد کرده. کنگره. بنا. ساختمان.
قوروم ترکی (Qurum) دوده. خوال. سازمان. صیغه. ساخت فعل. رنگ سیاه. زنگ آهن. گیسوی بافته. کمیسیون. نیمه روشنایی. هوای نیمه تاریک. فیگور. صدای افتادن یا فرو رفتن در آب. خسیس.
قورون ترکی (Qurun) اثر دود بر دیوار و تنور. وقت. هنگام. زمان. خودپسند. ناودان. خیال. خر بزرگ.
قوشات ترکی (Quşat) زنجیر. نسل. تبار.
قوشام ترکی (Quşam) کمربند. لباس.
قوشلار ترکی (Quşlar) قرقره چاه یا نخ.
قوشمار ترکی (Quşmar) سه عدد چوب که آن را با حلقههای آهنین تعبیه کرده به هم پیوسته، شاطران به دست گیرند و مرغان و جانوران را با آن شکار کنند.
قولان ترکی (Qulan) اسب وحشی از جنس اسب و الاغ و گورخر که اهلی نیست. کرّه اسب دوساله. غالب.
قولون ترکی (جان)(Qulun) کرّه اسب تا ۶ ماهگی. (Equus hemionus) همتا. شبیه. تفنگ شکاری با لوله کوتاه.
قومال ترکی (Qumal) چانه (خمیر). گِرد.
قومان ترکی (Quman) ظرف وضو. غیور. با درایت. آبستن.
قومای ترکی (گیا)(Qumay) نام گیاهی زیان آور. زشت. بد. سگ تازی نژاد اصیل. کلاغ بزرگ.
قومرال ترکی (Qumral) خرمایی. زردتند یا قهوهای بلوطی رنگ یا خرمایی.
قوملا ترکی (Qumla) پلاژ. ماسهزار.
قومور ترکی (Qumur) بت. صنم.
قومول ترکی (Qumul) تپه ماسهای کومه شده.
قونداش ترکی (Qundaş) پهلو به پهلو.
قویلان ترکی (Quylan) عمیق ترین نقطه رود.
قیپچال ترکی (Qıpçal) فشرده. متراکم.
قیپسا ترکی (Qıpsa) دستگیره.
قیتام ترکی (Qıtam) خمیده. کج.
قیتان ترکی (Qıtan) قطع کننده. برّنده. جاهل.
قیتای ترکی (Qıtay) مونجوق. گردنبند.
قیجام ترکی (Qıcam) تنگ. فشرده.
قیجان ترکی (Qıcan) چنگال. چنگک.
قیدار ترکی (Qıdar) تاج مرغ یا خروس.
قیدال ترکی (Qıdal) تور ماهیگیری.
قیرابا ترکی (Qıraba) خرابه. ویرانه.
قیرابال ترکی (Qırabal) خرابات.
قیراس ترکی (Qıras) ناز. غمزه.
قیراش ترکی (Qıraş) خراش. جاده کمی شیبدار.
قیرال ترکی (Qıral) دولت. مردم. سوگند. وطن. انبار ارزاق. درخت آکاسیا. آویزه انگور.
قیرام ترکی (Qıram) ساتور. پرده. آبی که از سردی یا گرمی نتوان نوشید.
قیرای ترکی (Qıray) نیرومند. سزاوار. شایسته. هماهنگ. راهزن. جوان.
قیربا ترکی (Qırba) آبخوری. مشربه. مَشک. چسب.
قیربات ترکی (Qırbat) کَشتی. نیازمند.
قیرپان ترکی (Qırpan) گریبان. یقه.
قیرپیم ترکی (Qırpım) لحظه. سنبل.
قیرتا ترکی (Qırta) کوتاه.
قیرتاش ترکی (Qırtaş) خمیده. کج.
قیرچال ترکی (Qırçal) سفیدموی. زال.
قیرمال ترکی (Qırmal) مخروطی.
قیرمان ترکی (Qırman) دیوار. استحکام. بدشانس. نیازمند. گاومیش نر تنومند. مجموعه چیزهای خرد شده. مدوّر.
قیزقار ترکی (Qızqar) غذایی که رو به سرخی نهاده باشد.
قیزقال ترکی (Qızqal) ته مانده گیاهان. قدرشناس.
قیزمار ترکی (Qızmar) تفت. بسیارگرم. سوزاننده. حریص.
قیزیل ترکی (Qızıl) طلا. سرخ. شرق. به رنگ طلایی. زرد شفاف. قرمز سوخته. گرانقیمت. ارزشمند. مطلق. کامل. نوعی باز که در رنگهای سفید، سیاه و زرد یافت شود. پرندهای سرخ رنگ به شکل طوطی که آن را نوری گویند. آشکار.
قیسال ترکی (Qısal) خلاصه.
قیل قوش ترکی (Qıl quş) نوعی پرنده شبیه به اردک. بلند آوازه.
قیلدات ترکی (Qıldat) استاد ماهر.
قیلداش ترکی (Qıldaş) همکار. عضو. همسان.
قیلدام ترکی (Qıldam) طرف برنده و نازک کلنگ.
قیلقار ترکی (Qılqar) فعّال.
قیلقامیش ترکی (Qılqamış)←گیلگه میش.
قیلقان ترکی (Qılqan) فعّال. بسیار کننده. درختان بی برگ. مویک. داسه. دراز.
قیلمای ترکی (Qılmay) دسته. دستگیره.
قیوراق ترکی (Qıvraq) چابک. چست. چالاک. سرحال. با نشاط. تنگ. چسبیده. کشیده. سبک (لباس).

 

فهرست اسامی دخترانه ترکی را از دست ندهید

توجه داشته باشید این فهرست همواره در حال ویرایش و تکمیل است بنابراین در پایین هر یک از صفحات مربوط به نامها در صورتی که نام پسرانه ترکی مدنظر شما هست که در لیست آورده نشده است لطفا در بخش نظرات آن را بنویسید تا در اسرع وقت نام مورد نظر همراه با معنا و توضیحات آن به لیست اسامی پسرانه ترکی اضافه گردد و ما را در تکمیل کاملترین فهرست نامهای اقوام ایرانی یاری نمایید.

 

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با ق + معنی نامهای اصیل ترکی
لطفا نظر خود در مورد این مطلب را با ستاره ها از یک تا ۵ مشخص کنید!!

مطالب متنوع دیگر