خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه » عمومی » دانستنی ها » خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز

در این مطلب خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز را که یکی از پرفروش ترین کتابهای علمی در زمینه تکامل نوشته شده است را خواهید دید.برای درک کتاب ژن خودخواه، پیش زمینه ای از بعضی از تعاریف ژنتیکی لازمه احتمالا فقط کسانی که ژنتیک یا دروس مربوط به ژنتیک را خوانده اند این پیش زمینه را دارند که در زیر چند موردش رو توضیح دادم.

 

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز

 

انتخاب طبیعی

DNA:  یکی از مولکولهای موجود در سلولهای است که از 4 واحد مختلف بنام نوکلئوتید بوجود آمده است.

ژن: قطعه ای از جنس DNA که در واقع تعدادی نوکلئوتید در کنار هم (چند صد تا چندین هزار) است و در خود اطلاعات ذخیره می کنند

ژنوم: مجموعه کل ژنهای داخل بدن همراه با قطعات دیگر DNA

جهش: با توجه به اینکه بصورت مداوم سلولهای بدن انسان در حال تکثیراند (مثلا پوست) و همزمان با سلولها ژنوم نیز در حال تکثیر است و میلیونها نوکلئوتید در ثانیه در نقاط مختلف DNA در حال کپی شدن از نسخه های اصلی هستند و هر خطایی در این کپی شدن (جابجایی، حذف، اضافه شدن نوکلئوتیدها) را جهش میگویند.

نظریه فرگشت یا Evolution

(به اشتباه تکامل ترجمه شده و لزوما به معنای کامل شدن نیست!!) که 160 سال پیش اولین بار توسط داروین مطرح شد، فرآیند تغییر ظاهری و رفتاری موجودات طی گذشت زمان است که بعدها با کشف ژنها مشخص شد تمام این تغییرات ظاهری در اصل ناشی از تغییرات در سطح ژن بوده است.

فرگشت یک نظریه است نه فرضیه و بدلیل شواهد بسیار زیادی که طی دو قرن اخیر برای آن پیدا شده یکی از قدرتمندترین نظریات تاریخ علم هست و هر روز هم شواهد بیشتری در تایید این نظریه پیدا میشه پس یا نباید در موردش فکر کنیم و حرف بزنیم یا اگه زدیم دیگه برای تایید یا ردش باید از قواعد علمی استفاده کنیم. این مورد رو شخصا بخاطر بحث های بین تکامل گراها و خلقت گراها آوردم چون هر یک از منظر خود (علمی و دینی) برای تایید یا رد این موضوع استدلال میکنند در صورتی که پایه استدلال برای این نظریه باید علمی باشد و استدلالهایی بر این پایه که یک سمت علمی و سمت دیگر مذهبی باشد معمولا راه به جایی نمیبرد.

انتخاب طبیعی: حالا میدونیم بصورت مداوم در بدن همه موجودات جهش در حال رخ دادن هست، هر جهشی که موجب افزایش احتمال بقا (زنده ماندن و تولید مثل) یک جاندار شود، جمعیت آن جاندار را در طبیعت افزایش داده می دهد و هر جهشی که موجب کاهش احتمال بقا یک جاندار شود جمعیت آن جاندار را در طبیعت کاهش داده و حتی موجب انقراض آن جاندار می شود.

ژن خودخواه:

طبق نظریه فرگشت به نظر میرسه هر کسی که در طبیعت بهتر عمل کنه و بیشتر روی تولید مثل و بقاء خودش تلاش کنه سهم بیشتری از نسل بعد را خواهند داشت، بنابراین خودخواهی فردی یک فاکتور مهم برای بقا خواهد بود ولی مواردی دیده میشه که عکس این مورد رو نشون میده: مثل مورچه ها و زنبورها که تقریباً همه اعضای یک کلونی از تولید مثل صرف نظر می کنند و حتی برای حفظ کلنی خود را فدا می کنند یا فداکاری والدین (بخصوص مادر) برای بچه ها به خصوص در پستانداران. یا حتی فداکاری های اقوام و خویشاندان یا افراد یک قبیله از بقیه در مقابل قبایل دیگر، مردم یک نژاد در مقابل نژاد ها یا اقوام دیگر.

این تناقض ها باعث این سوال شد که انتخاب طبیعی در چه سطحی عمل می کنه؟ در سطح فرد؟ یا گروه؟

کتاب ژن خودخواه ریچارد داوکینز، یکی از مهمترین کتابهای نئوداروینیسم (تشریح مباحث فرگشت با ترکیب پیشرفت های ژنتیک و زیست شناسی در سطحی عمیقتر و یک قدم جلوتر) است که هدفش جواب به این سوال است که انتخاب طبیعی در چه سطحی عمل می کند. کتاب ابتدا از نحوه تشکیل اولین واحدهای همتاساز (واحدهایی که قادر به ساخت نسخه های مشابه خود هستند) در سوپ اولیه (اقیانوس ها) شروع می کنه و اینکه چطور فرآیند کپی شدن دقیق نبوده بنابراین نسخه های کپی کمی با نسخه های نسل قبلی تفاوت داشتند و با گذشت زمان انواع و اقسام همتاسازهای متفاوت بوجود آمدند.

بزودی با افزایش تعداد این همتاسازها بخاطر محدودیت منابع (مواد سازنده همتاسازها)، ساخت نسخه های جدید نسبت به قبل مشکل می شود و این را فشار تکاملی نامیده اند. نکته: بجای استفاده از رقابت، از فشار تکاملی استفاده می شود زیرا این همتاسازها بصورت آگاهانه با هم به رقابت نمیپردازند یا تلاش خاصی نمیکنند و استراتژی خاصی ندارند و صرفا تحت شرایط سخت کمبود منابع بیشتر از بقیه قادر به کپی کردن خود بوده اند.

یک زمین بزرگ با شرایط محیطی متفاوت در نقاط مختلفش، انواع همتاسازهای مختلف تحت فشار تکاملی، تغییرات مداوم همتاسازها و چند میلیارد سال زمان، همه آن چیزی هست که فرآیند فرگشت به آن نیاز دارد. داوکینز ادعا میکنه آن بخش از همتاسازها که به صورت تصادفی (نه خودخواسته) توانایی همکاری با هم را پیدا کردند، تشکیل واحدهای بزرگتری (محمل) تشکیل دادند و در فشار تکاملی نسبت به دیگر همتاسازها موفق تر عمل کردند. تغییر مداوم همتاسازها موجب تغییر مداوم محمل ها و انتخاب بهترین ها در هر لحظه موجب تغییر موجودات و تنوع آنها شده است.

امروزه این واحدهای بزرگتر همان جانداران (محمل همتاسازها من میگم حمال ژنها) هستند و آن همتاسازها نیز ژن نام دارند؛ بنابراین واحدهای انتخاب طبیعی را نه فرد یا حتی گروه بلکه آن همتاسازها (ژنها) معرفی می نماید و بر این اساس تمامی رفتارهای جانداران شامل خودخواهانه و فداکارانه را بررسی می نماید. (نکته: همتاسازها یا ژنها هیچ دیدی از جهان ندارند، شکار نمیکنند، شکار نمیشود و … بنابراین برای زیست شناسان راحتتر بوده که بجای تکثیر ژنها تکثیر محمل ها را ببینند و درواقع محمل ها خود را تکثیر نمی کنند بلکه می کوشند همتاسازهای خود منتشر کنند)،

از نظر داوکینز ژن‌ها کورند و ایده‌ای نسبت به آینده ندارند و صرفاً حریصانه سعی در افزایش سهمشون در محیط دارند. این کوته‌نظری و خودخواهی با هم باعث میشه که گاهی شانس موفقیت حمل‌کننده (حمالJ) و گونه رو به خطر بندازند. کارهایی که در ظاهر فداکارانه و در باطن چیزی نیست جز خودخواهی ژنها برای بقا و انتقال به نسل بعد.

ایجاد استراتژی: اگر هدف موفقیت در تولید مثل و بقا هست، چرا افراد با هم دیگه تا سر حد مرگ نمی‌جنگند تا ژن‌های خودشون رو به صورت انحصاری در محیط نگه دارند؟ در نگاه اول شاید منطقی به نظر برسه ولی وقتی با یه فرد دیگه می‌جنگیم ریسک کشته شدن رو به جون می‌خریم و در عین حال اگه هم پیروز بشیم انرژی زیادی رو صرف کردیم که در این صورت یه نفر سوم که این جوری درگیر نشده، دارای یک امتیاز بزرگ خواهد شد. برای همین استراتژی خیلی از گونه‌ها پرهیز از درگیری مستقیم (حداقل تا سر حد مرگ) با ایجاد سلسله مراتب یا قلمروئه (حتما در حیوانات و انسانها با این موضوع آشنا هستید)

استراتژی پاسخیه که ما در مقابل شرایط محیطی میدیم و به نوعی برنامه‌ریزی ما محسوب میشه.

چند مثال کوچک: خوردن غذاهای سالم، دوری از سم ها، عاشق شدن، جذب جنس مخالف، عشق، سکس، لذت جنسی، فرزندآوری، از خودگذشتگی برای فرزند، بزرگ کردن فرزند، گذاشتن ارث برای فرزند، فداکاری برای اقوام و قبیله و هموطن و در کل رفتارهای فداکارانه در واقع یکی از استراتژی های ژنها برای بقا است که در ظاهرخیرخواهانه و در باطن با هدف بقا ژنها بوجود آمده اند.

نبرد بین جنس ها (یک استراتژی برای بقا)

بقا را میتوان به دو بخش کلی تقسیم کرد: زنده ماندن و تولید مثل

زنده ماندن شامل تمامی رفتارهایی هست که برای زنده ماندن محمل نیاز است یافتن غذا، حفاظت از عوامل محیطی، حفاظت در مقابل دیگر جانداران و… است و تولید مثل نیز، شامل تمامی فعالیت های لازم برای ساخت یک محمل مشابه (تولید مثل) است.

با توجه به اینکه بین محمل ها تفاوت وجود داشته، بهترین استراتژی برای بقا این بوده که برای این دو بخش از پایه های بقا، دو همتاساز تخصصی ایجاد شود. بعضی از آنها در بخش مربوط به زنده ماندن (جنس نر) و برخی در بخش مربوط به تولید مثل (جنس ماده) موفق باشند به این شرط که در بوجود آمدن محمل بعدی هر دو این محمل (والدین) نقش داشته باشند (سکس)

 

بیشتر کتاب صرف مثال زدن در مورد از رفتارهای مختلف بسیاری از موجودات است که به ظاهر فداکارانه در جهت بقا ژنها است و با توجه به اینکه داوکینز مدعی است با این دید میتوان تمامی رفتارها را توضیح داد، طیف وسیعی از مثالهای متفاوت را ارائه می دهد (یکم هم خسته کننده میشه)

گاهی اوقات در طبیعت، بر خلافِ خواستۀ ژنِ خودخواه، عمل میشود (مثل میمونی که بچه اش را از دست میدهد و بچه های میمونهای دیگر را میدزدد و بزرگ میکند)

گاهی اوقات ژنِ خودخواه با تقلب به بقایِ خود کمک میکند (به عنوانِ مثال، فاخته ها سعی میکنند تخم هایِ خود را به لانه هایِ پرندگانِ دیگر برده تا آنها رویِ تخم بنشینند)

گاهی اوقات ژنِ خودخواه برایِ بقا به خیانت رو می آورد (مثلاً وقتی ماده ای میبیند که جفتش در نبرد با نرِ دیگر مغلوب شده، سریع به سمتِ نرِ پیروز رفته و با او جفت گیری میکند تا ژنِ برتر حاصل شود)

گاهی اوقات ژنِ خودخواه برایِ بقا به تهدید رو می آورد (جوجه ای که زیاد سر و صدا می کند تا دشمنان را صدا بزند و مادر را مجبور می کنند به اون غذای بیشتری بدهد)

این مثالها تا حدی پیش میرود که حتی اجتماعی بودن انسان را ناشی از نه عقل انسان بلکه از ژنها میداند. مغز، توانایی های اجرایی نسبتا وسیعی دارد، ولی سیاست گذاری در سطح ژن ها انجام می شود. نتیجه، برتری مطلق و نهایی با ژن است. یک نمونه جالب که علیه مخالفین تئوری کنترل رفتار فداکارانه توسط ژن ها ارایه می شود، پرتاب کردن توپ به هوا و گرفتن اش هست. آیا کسی که چنین بازی نسبتا پیچیده را اجرا می کند، از محاسبات پیچیده ریاضی ذهنی لحظه ای اش استفاده می کند؟ واقعیت این است که تقریبا همه کارها توسط سطحی ناخودآگاه تنظیم می شود و فرد فقط از بازی لذت می برد. در مورد رفتار دیگرخواهانه هم چنین است که کنترل بخش زیادی از آن در اختیار ژن هاست، با اینکه فرد نسبت به انجام این رفتار، آگاه است.

داوکینز حتی یک برنامه کامپیوتری با الگوریتم های مختلف و پیچیده ترتیب میدهد و طی آن بازی کننده، هر بار که از رقیب خیانت می دید، یک بار او را با لو دادن مجازات می کرد و در بار بعدی دوباره همکاری می کرد. البته با بی نهایت شدن تعداد دفعات اجرا، دو استراتژی مهربانی و بخشایندگی انتخاب مثبت می شدند: ریشه های خیرخواهی و محبت در موجودات زنده، به شکلی بی نقص توسط ژن خودخواه توضیح داده می شوند.

 

میم یا مِم یا meme (مفهوم جدید در تکامل فرهنگی)

در فصل های انتهایی کتاب نیز یک مفهموم جدیدی در تکامل فرهنگی است که مِم (با تلفظ میم meme در انگلیسی) نام دارد. تقریباً همهٔ ایده‌هایی که ما اطرافمون می‌بینیم از نظریهٔ تکامل تا موسیقی کلاسیک و افسانه‌ها و مکاتب فلسفی رو می‌شه مِم در نظر گرفت. طبق نظریهٔ انتخاب طبیعی مِم هایی که در کپی کردن خودشون موفق‌ترند نقش بیشتری در فرهنگی که به ذهن ما شکل می‌ده خواهند داشت و مثل ژن‌ها اصیل بودن یا مفید بودن این مِم ها در میزان موفقیتشون تأثیری نداره و مهم توانایی‌شون در کپی شدنه. مثل کلمه خواهر که اصالت آن خواهر است ولی نسخه خاهر نسخه موفق تر (نه الزاما اصیلتر یا بهتر) بوده. پس در تکامل الزامی ندارد خود را صرفا به ژنها محدود کنیم. بر خلاف ژن، میم در هر بار انتقال به فرزندان، نصف نمی شود. میم ها همیشه هم به مانند باورهای مذهبی، احمقانه نیستند، در واقع، میم ها تولید مثل کننده های فرهنگی هستند.

داوکینز اشاره میکند که مجموعه ژنهای ما در هر نسل یک دوم می شود و پس از چند نسل آنچنان از اهمیت آنها کاسته می شود که وجود ما در آن نسل به فراموشی سپرده می شود. حتما در کنار علاقه بچه ها به پدر و مادرشان و حتی پدربزرگ و مادربزرگشان، همزمان از بی مهری آنها نسبت به جد پنجم آنها با خبر هستید. برعکس مجموعه ژنها، مِم ها از بین رفتنی نیستند، اگر در فرهنگی شریک شویم، اگر فکر خوبی داشته باشیم، مدتها بعد از اینکه مجموعه ژنی ما از بین رفت، مِم ها با قدرت زنده می مانند. چه کسی امروز از ژنهای ابن سینا یا خیام و … حرفی میزند یا چه اهمیتی دارد آن ژنها باقی مانده باشند یا نه آنچه مهم است مِمی است که از آنها باقی مانده و خواهد ماند.

یکی از مثالهای جالب کتاب برای خودم، مثال نحوه شکار بعضی از زنبورهای طلایی حفار است که ملخ ها را نیش زده تا بی حرکت شوند (نمیمیرند) و چند ملخ بی حرکت رادر کنار تخم های خود قرار می دهد تا هنگام بیرون آمدن زنبورهای تازه متولد شده، برای بقا زنده زنده ملخ ها را بخورند. همین شیوه خوفناک تغذیه، داروین را واداشت تا بنویسد: نمیتوانم بپذیرم که یک نیروی خیرخواه و پرقدرت چنین روش تغذیه ای را بسازد. تابحال فکر کردیم چطور یک نیروی خیرخواه و مهربان می تواند جان مخلوقش را غذای مخلوق دیگر قرار دهد و گاهی این نوع تغذیه چنان وحشتناک است که قلب بی احساس ترین انسانها را (چه مذهبی چه غیر مذهبی) به درد می آورد.

تعریف درست خویشاوند

داوکینز با اصلاح اشتباه ما در تعریف خویشاوند، بیان می کند که هر دو عضو یک گونه چه به یک خانواده تعلق داشته باشند چه نه در بیش از 90 درصد ژنها مشترک و خویشاوند هستند و آنچه ما به اشتباه آن را خویشاندی تعریف میکنیم، شباهت بین آن 10 درصد باقیمانده است؛ بنابراین تمام اعضای یک گونه (مثلا انسانها) با هم در سطحی پایینتر!! از اعضای خانواده، خویشاوند ما محسوب می شوند.

ژنهای کشنده و خویشاوندها

قبلا گفته شد بعضی از ژنها کشنده اند، یعنی دارنده خود را می کشند (بیمار می کنند). بسیاری از این ژنها مغلوب اند؛ یعنی با توجه به اینکه هر فردی از هر ژنی دو نسخه دارد (یکی از هر والد) بنابراین در صورتی که یک نسخه از ژن کشنده و نسخه دیگر سالم باشد، آن فرد بیمار نمیشود یا نمیمیرد ولی در صورتی که دو نسخه آن ژن بیمار باشد، محمل خود را می کشد. معمولا تعداد این ژنها در جمعیت کم است، بخاطر اینکه محمل های خود را کشته اند. با توجه به شباهت بیشتر ژنهای خویشاوندان، ژنهای کشنده آنها نیز بیشتر به هم شبیه است و بنابراین احتمال مرگ ناشی از آمیزش خویشاوندی بیشتر است. هر چه خویشاوندی بیشتر، فاجعه شدیدتر خواهد بود. مرگبارترین نوع آمیزش خویشاوندی، آمیز والدین با فرزند، یا فرزندان با یکدیگر است (شباهت ژنتیکی ½)، بعد از آن آمیزش با خاله، دایی، عمه، عمو (شباهت ژنتیکی ¼) و پس از آن عمو زاده، عمه و دایی و خاله زاده با شباهت ژنتیکی 1/8 است. همین امر نیز فشار تکاملی ای در جهت عدم آمیزش با خویشاوندان بوجود آورده. استراتژی ای که هزاران سال بعد انسان آن را پرهیز از ازدواج با محارم آن را به یک قانون تبدیل کرد. (برای بعضی ازدواج با عموزاده ها هنوز در آسمان نوشته شده است) در صورتی که این ازدواج ضرری نصف ضرر ازدواج با خاله عمو دایی و عمه دارد. کاش میفهمیدیم که نصف فاجعه هم خودش یک فاجعه س.

در معدود حاشیه روی ها علیه نادانی، توضیح می دهد که فریب، یک برتری واضح است که انگیزه های فرد را می پوشاند. ولی در صورت موفقیت فریب، به زودی، همه اعضای آن گونه صاحب ش می شوند و بنابراین به خوبی نسبت به علایم فیزیکی یا غیرفیزیکی ش مسلط می شوند و برتری فریب کاری از میان می رود چون فریب کار، زود لو می رود.

شیوه‌ای که داوکینز جهان طبیعی رو توضیح می‌ده ممکنه خیلی سیاه و نیهیلیستی به نظر برسه. بالأخره این که هر کسی صرفاً به فکر منافع خودشه جا رو برای تفسیر نیت کارهای ظاهراً خیرخواهانه دیگران به عنوان عمل‌هایی ذاتاً خودخواهانه باز می‌کنه و خیلی‌های دیگه رو هم از اصلاح جامعه بشری ناامید کنه؛ اما باید توجه کرد با فرض‌های خودخواهانه هم همکاری ممکنه پا بگیره و رشد کنه. به هر حال ما به عنوان یه گونه ثابت کردیم کاملاً در قید و بند ژن‌هامون نیستیم، (داوکینز از مثال شیوه‌های جلوگیری از بارداری استفاده می‌کنه) که در عمل بر خلاف خواست ژنها است ولی انسان به آنها عمل میکند. یا اینکه ایده آل های دیگه ای باشه که در جهت اهداف خودخواهانه ژنها نباشه و انسان ثابت کرده توانسته به سمت آنها حرکت کند.

خودم شخصا در مقابل همه سرخوردگی ای شدیدی که از خواندن این کتاب بهم دست داد بود، امیدی در انتهای آن برایم بوجود آمد و آن مِم ها هستند. بسیاری از مِم ها می توانند نجات بخش و امید بخش باشند و البته به همان اندازه مخرب و کشنده. روز گذشته خبر تجمع مردم در مقابل شهرداری تهران برای اعتراض به کشتار وحشیانه سگ ها یک امید است. امیدی در مقابل خودخواهی بشر (تفکر کثیف شهرداری مبنی بر کشتار حیوانات و زندگی بهتر و راحتتر). امیدی به اینکه مایی که نهاد خودخواهی داریم میتوانیم برخلاف خواسته های خواخواهانه خود حرکت کنیم و با تفسیر خودخواهانه بودن نیت همه رفتارهای به ظاهر خیرخواهانه مقابله کنیم.

نتیجه و رفع ابهام

نتیجه‌ای که خود داوکینز از این بحث می‌گیره اینه که ما ذاتاً خودخواه به دنیا اومدیم، بنابراین یاد دادن خیرخواهی باید یکی از اولویت‌هامون باشه و با اینکه ما کاملا تحت تاثیر ژنها هستیم میتوانیم با اثرگذاری های دیگر، تاثیر ژنها را تعدیل، برطرف یا برعکس نماییم، همانگونه که قبلا این کار را کرده ایم. یا اینکه میل جنسی یک میل قدرتمند ساخته شده دست انتخاب طبیعی برای تولید مثل است ولی ما توانسته ایم تحت قوانین خود، در بسیاری از موارد آن را کنترل کنیم این هیچ تناقضی با مفهموم ژن خودخواه ندارد؛ و اگر توانسته ایم در این موارد در مقابل ژن خودخواه مقابله کنیم، پس بی شک می توانیم در سطح بسیار وسیع تر این کار را انجام دهیم. سطحی که امروزه هم تا حدی با بحث هایی چون سعادت گونه ها و دوستی جهانی به آن رسیده ایم؛ و نهایتا اینکه داکینز این کتاب را یک درباره فرآیند تکامل می داند نه درباره اخلاق، سیاست یا علوم انسانی و اگر کسی علاقه ای به تکامل ندارد براحتی می تواند آن را نخواند و از کنار آن راحت عبور کند.

 

توضیح نماگرد

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز که برای علاقه مندان به ژنتیک و تکامل نوشته ایم. البته سعی کردیم مثل خود کتاب اصلی با ساده نویسی خواندنش را برای کسانی که پیش زمینه ای علمی از تکامل ندارند راحت تر کنیم.

عادت کردیم بگیم تکامل تو متن هم نوشتم تکامل ولی بهتره از کلمه درست فرگشت بجای تکامل استفاده کنیم (علتش تو متن هست)

هر چند این خلاصه نمیتونه هیچی از کتاب اصلی با نزدیک ۴۷۰ صفحه توضیح با نوشتاری بسیار فروتنانه رو توضیح بده با اینحال امیدواریم برای دوستداران این بحث که حوصله خواندن کتاب اصلی رو ندارن، مفاهیم اصلی این کتاب رو آورده باشیم.

پی نوشت: انتشار خلاصه این کتاب صرفا علاقه من به مباحث ژنتیک و تکامله و الزاما به معنای تایید همه مطالب گفته شده این کتاب توسط نماگرد در حال حاضر نیست

 

دانلود PDF خلاصه ژن خودخواه

خلاصه کتاب ژن خودخواه از ریچارد داوکینز
لطفا نظر خود در مورد این مطلب را با ستاره ها از یک تا 5 مشخص کنید!!

باز نشر مطالب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب در سایت namagard.com مجاز است.