خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
خانه » فرهنگ و هنر » نامها و معانی » زیباترین اسم های پسرانه ترکی با الف + معنی نامهای اصیل ترکی

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با الف + معنی نامهای اصیل ترکی

اسمهای پسرانه ترکی با حرف الف + معنای نامهای ترکی

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با الف + معنی

زیباترین اسم های پسرانه ترکی با الف + معنی

 

اسم های اصیل پسرانه ترکی با حرف الف

اسم/نام ریشه نام معنی اسم
اتابک ترکی (Әtabək) ← آتابای.
ار دوْغان ترکی (Әr doğan) نیرومند مانند پرنده شکاری.
اردم ترکی (Әrdəm) فضیلت. فرهنگ. معرفت. شخصیت. مردانگی. توانایی. به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.
اردیل ترکی (Әrdil) پردل. جسور. نترس. گنده. تنومند.
ارکنه ترکی (Әrkənə) کوه. کمر. سینه کش. معدن.
ارگن ترکی (Әrgən) بالغ. رشید. جوان دم بخت.
ارگیل ترکی (Әrgil) پس انداخته. پس انداز.
ارگین ترکی (Әrgin) مایع. مذاب. رسیده. بالغ. کامل. اراده. خواسته. قصد. میوه ای که رو پوسیدن نهاده باشد.
ارن ترکی (Әrən) دلاور. جوانمرد. جنگاور. دنیا دیده. مجتهد. پری دریایی. موجود افسانهای دریایی. خوشبخت. هدف. دوست. بچه بابرکت.
اسریک ترکی (Әsrik) مست. سرمست. سر خوش. پرواری. به وجد آمده. جوشان. خروشان. پرخروش. غشّی. زن بلند قد و خوش هیکل.
اسریم ترکی (Әsrim) فالانژ. پرهیجان. فاناتیسم.
اصلان ترکی (جان)(Әslan) شیر.
اسلم ترکی (Әsləm) سالم.
امراه ترکی (Әmrah) کسی که ساز بزند و برقصد.
اوْبا ترکی (Oba) اوبه. چادر. محل برافراشتن چادر کوچ نشینان. خانه. مسکن. آبادی. ده. روستای شامل ۵ یا ۱۰ خانوار. گودال کوچک در بازی پیل دسته. نظام سنتی عشایر آذربایجان به ترتیب از بزرگ به کوچک بدین ترتیب است
اوْبات ترکی (Obat) خشن. زمخت.
اوْباتای ترکی (Obatay) سالخورده. پیر.
اوْبادا ترکی (Obada) چوبهای گِرد مخصوص تیرک. همسایگی.
اوْبان ترکی (Oban) لوله آبرسان در چرخ آسیاب.
اوْتار ترکی (Otar) رمه یا گله بزرگ. چراگاه. مستعمره. فریب.
اوْتام ترکی (Otam) چراگاه. مرتع.
اوْتان ترکی (Otan) وطن. (گویش قزاق).
اوْتوربا ترکی (Oturba) کپک. شوره.
اوْتورخان ترکی (Oturxan) شخصیت خیالی دارای ثروت و قدرت. حیوانی که تازه شروع به چرا کرده است.
اوْتورمان ترکی (Oturman) ساکن. یکجانشین.
اوْجار ترکی (Ocar) هیمه تاغ که آتش آن دیر بماند و «سوکسوک» نیز میگفتند. بازار. نوعی گیاه. نشان. اثر.
اوْجاق ترکی (Ocaq) آتشدان. دودمان. دیگدان. کانون مرکز. سرچشمه. منبع. منزل. خانه. خانواده. نسل. خاندان. دوده. زیارتگاه. پیر. افسونگر. بزرگ قوم. محل تبرّک. کوره. گودالی کوچک که برای کاشتن تخم کدو یا خیار حفر کنند. ماه برافروختن اجاق (ماه ژانویه). در اصل اوداق بوده و به صورت اُجاق به معنی آتشدان وارد زبان فارسی و به صورت Очаг به معنای مرکز و کانون وارد زبان روسی و به صورت «اوجاق» وارد لهجه سوری زبان عربی شده است.
اوْخات ترکی (Oxat) شانس. (گویش قزاق).
اوْخپور ترکی (Oxpur) سریع. تند. تیرآسا.
اوْختا ترکی (Oxta) دانا. باسواد.
اوْختار ترکی (Oxtar) تیر ساز. دانا. باسواد. دعوت کننده.
اوْختام ترکی (Oxtam) مسافتی به اندازه پرتاب تیر.
اوْختای ترکی (Oxtay) همچون تیر. تیروش.
اوْختو ترکی (Oxtu) پر. سرشار.
اوْخچو ترکی (Oxçu) تیرانداز. تیرساز. تیرفروش. کمانکش.
اوْخسان ترکی (Oxsan) تیروَش.(ناپ).
اوْخشار ترکی (Oxşar) شباهت. نظیر. همانندی.
اوْخشان ترکی (Oxşan) شبیه. مانند.
اوْخلان ترکی (Oxlan) درخت ظریف کاج.
اوْدمار ترکی (Odmar) آتشین. آتشفشان.
اوْرات ترکی (Orat) اسبی به رنگ میان سرخ و سیاه.
اوْراسان ترکی (Orasan) بزرگ. بسیار. گرامی.
اوْرال ترکی (Oral) پیر. سالخورده. مجعد. ژولیده. مچاله.
اوْرام ترکی (Oram) محله. کوچه. نشیمنگاه. گودال. خندق. راه. راه عریض و پهن. بزرگ. احاطه.
اوْرامان ترکی (Oraman) برازنده. مناسب.
اوْران ترکی (Oran) حد و حدود. قلمرو. ضریب (ریاضی). تخمین. مفهوم. آوار. نسبت. اندازه. نعره. دولت. حاکمیت. در زبان مغولی به معنی پیشه و صنعت است چون در میان ترکان رسم بر این بود که هر وقت میخواستند دسته و فرقه خود را در اردو پیدا کنند، آن تیره را به اسم پیشهاش فریاد میکردند، این نوع فریاد را اوران میگفتند.
اوْربانا ترکی (Orbana) درختی که برای کاشتن در جایی دیگر درآورده باشند.
اوْرتار ترکی (Ortar) شریک.
اوْرتام ترکی (Ortam) جو. فضا. محیط. وسط. مرکز.
اوْرتان ترکی (Ortan) جو. فضا. محیط. وسط. مرکز.
اوْرتای ترکی (Ortay) مرکز.
اوْردا ترکی (Orda) سازمان نظامی و انضباطی ترکها و مغولها و قرارگاه مهاجرت ایلی. گلههای انسان اولیه. گروههای غیرمتشکل انسانی. توده. شهر. لانه.
اوْرمان ترکی (Orman) جنگل. به همین صورت وارد لهجه مصری عربی و به صورت Urmən وارد انگلیسی شده است.
اوْرناش ترکی (Ornaş) استقرار. جایگیری.
اوْرنام ترکی (Ornam) مقام (در موسیقی).
اوْرون ترکی (Orun) جا. منزل. موقع. قرارگاه. منصب.
اوتامان ترکی (Utaman) محجوب.
اوجار ترکی (Ucar) هجران. فرقت. دوری. سرنخ.
اوجاری ترکی (Ucarı) (اوجقاری) مرز. ساحل.
اوجال ترکی (Ucal) اثر. رد.
اوجالار ترکی (Ucalar) بلند شونده. اوج گیرنده.
اوجالان ترکی (Ucalan) بلند شونده. اوج گیرنده.
اوجام ترکی (Ucam) پناهگاه.
اوجان ترکی (Ucan) بلند. مرتفع. رساء. کاسه. تشت. در گویش قزاقی به معنای بی نهایت می باشد. نام شهری در جنوب شرق تبریز که اکنون بستان آباد نام دارد.
اوجای ترکی (Ucay) قطب.
اوچار ترکی (Uçar) آبشار. پرنده. بازار. قلّه. نوک. فرّار. پروازکننده. پرنده. خبر. بازار. هیمه تاغ که آتش آن دیر بماند. محل تبادل نظر و گفتگوی اهالی روستا.
اوچاش ترکی (Uçaş) ناهموار. پست و بلند.
اوچان ترکی (Uçan) فرّار. پرنده. کشتی دو بادبانه و بزرگ.
اوچما ترکی (Uçma) دامنهی کوه که تیز و یک لخت و پرتگاه باشد. پرواز. پرش. اوجگیری. بلند. مرتفع.
اوچمان ترکی (Uçman) چرخ فلک.
اودار ترکی (Udar) پیروز.
اودامان ترکی (Udaman) پیروز.
اودان ترکی (Udan) بلعنده. خورنده. عایق. جاذب. برنده.
اودون ترکی (Udun) هنر. کارآیی. قابلیت. گستاخ.
اوراز ترکی (Uraz) هدیه. بخت. طالع. شرف. کمک. یاری. (ناد)
اوزار ترکی (Uzar) ماهر. استاد. همراه. روسری.
اوزال ترکی (Uzal) قبل. پیش. ابدی.
اوزام ترکی (Uzam) مکان. وسعت. پهنه.
اوزان ترکی (Uzan) خنیاگر. نوازنده.
اوزانار ترکی (Uzanar) دراز شدنی. امتداد پذیر.
اوزبای ترکی (Uzbay) توانا.
اوزلا ترکی (Uzla) مرز. خشم.
اوزلاش ترکی (Uzlaş) مطابقه. مسابقه.
اوزمان ترکی (Uzman) متخصص.
اوسار ترکی (Usar) معقول. دانا.
اوسان ترکی (Usan) خدای هوای گرگ و میش. سرور ارواح آب. خدای جنوب در باور ترکان. آرزومند.
اوسقان ترکی (Usqan) عاقل. دانا.
اوسلا ترکی (Usla) کارایی.
اوسلو ترکی (Uslu) عاقل. دانا.
اوسمان ترکی (Usman) با تجربه.
اؤزجان ترکی (Özcan) جان خود. محبوب.
ایشانج ترکی (Işanc) باور. اعتماد.
ایلیاز ترکی (Ilyaz) سرتاسر بهار.(ناپ).
ایلیش ترکی (Iliş) تماس. برخورد. نزدیک. فضول. مونس.
ایلیشان ترکی (Ilişan) نشان. هدف.
ایلیشن ترکی (Ilişən) نشان. علامت.
ایلیشه ترکی (Ilişə) ریشه. بُن.
ایلیشی ترکی (Ilişi) نمد. تماس. برخورد.
ایمرن ترکی (Imrən) آرزو. خواسته. هوس. شهوت.
ایمری ترکی (Imri) دائمی.
ایملی ترکی (Imli) نشاندار. مستند. نامزد. معین.
ایمیر ترکی (Imir) ملکه زنبور. بخاری که از زمین متصاعد شده و روی هوا را فرا گیرد.
اینات ترکی (Inat) دلیل. سند. باور.
اینار ترکی (Inar) عشق. محبت.
ایناش ترکی (Inaş) باور. اعتماد.
اینال ترکی (Inal) ولیعهد. شاهزاده. خان. همچنین رتبهای در میان ترکان بود که معادل کنت و بارون در اروپاست. نجیب زاده. کسی که مادرش از تبار خاقان و پدرش از اهالی معمولی باشد.
اینام ترکی (Inam) باور. اعتقاد. ایمان. اخلاص. اطمینان.
اینجار ترکی (Incar) آسایش. پشتیبان.
اینجه ترکی (Incə) ظریف. خفیف. باریک. دقیق. موشکاف. ضعیف. زیبا. قلمی. نرم. ملایم.
اینجی ترکی (Inci) درّ. گوهر. گهر. مروارید. دردانه. لؤلؤ. گرانبها. پر ارزش. حس. درد.
اینجی تای ترکی (Inci tay) دُرسا. همچون مروارید.
اینجیلی ترکی (Incili) گل مژه.
ایندیر ترکی (Indir) خرمن.
ائدین ترکی (Edin) مصمم. با اراده.
ائرتان ترکی (Ertan) سپیده صبح. هنگام طلوع خورشید.
ائل آلدی ترکی (El aldı) فاتح ایل.
ائل بیگی ترکی (El bəyi) رهبر ایل. بزرگ طایفه.
ائل تپر ترکی (El təpər) ایل کوب. حاکمی که از طرف خاقان برای اداره اقوام سرزمینهای تازه فتح شده فرستاده می شد.
ائلتر ترکی (Eltər) وطن پرست. نگهبان وطن.
ائلتریش ترکی (Eltəriş) (ائل+دریش) کسی که حکومت و کشور را سامان دهد. سامان بخش. گردآورنده مردم.
ائلچی بیگ ترکی (Elçibəy) سرور و رئیس ایل.
ائلخان ترکی (Elxan) بزرگ ایل. به صورت «ایلخان» به همین معنا وارد زبان فارسی شده است.
ائلدار ترکی (Eldar) مردمدار.
ائلده گز ترکی (Eldə gəz) هر که در میان ایل گردش کند.
ائلرچی ترکی (Elərçi) پیشرو.
ائلشن ترکی (Elşən) ارزش قبیله (ناپ).
ائله من ترکی (Eləmən) با نفوذ.
ائلیک ترکی (Elik) خانزاده. نجیب زاده. حکمران. پادشاه.
ائنل ترکی (Enəl) همقد.
ائو اوْغلو ترکی (Ev oğlu) پسر خاله. غلام خانهزاد. غلام معمولی و ساده که در خدمت شاهان صفویه بود. به صورتهای «اواغلی» و «اواقلی» به همین معنا وارد زبان فارسی شده است.
ائورن ترکی (Evrən) اژدها. دنیا. جهان.
ائوری ترکی (Evri) پادشاه. افندی.
ائیمن ترکی (Eymən) مطمئن.

 

فهرست اسامی دخترانه ترکی را از دست ندهید

توجه داشته باشید این فهرست همواره در حال ویرایش و تکمیل است بنابراین در پایین هر یک از صفحات مربوط به نامها در صورتی که نام پسرانه ترکی مدنظر شما هست که در لیست آورده نشده است لطفا در بخش نظرات آن را بنویسید تا در اسرع وقت نام مورد نظر همراه با معنا و توضیحات آن به لیست اسامی پسرانه ترکی اضافه گردد و ما را در تکمیل کاملترین فهرست نامهای اقوام ایرانی یاری نمایید.

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. آرسام:دارای ریشه ترکی به معنای عزت

باز نشر مطالب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب در سایت namagard.com مجاز است.